تبلیغات
آئین محبت(لژیون خانم فاطمه خادم الحسینی)
 
آئین محبت(لژیون خانم فاطمه خادم الحسینی)
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : sahar tirgham
Image result for ‫متن سی دی جرقه‬‎
 به نام قادر مطلق

ما در انسان ها طبق فرمان، یک جرقه ای تولید می کنیم، می شود این جرقه به یک ذخیره قابل مصرف تبدیل شود و یا می تواند به یک شعله آتش تبدیل شده و یک منطقه را بسوزاند، حال کدام یک برای هدایت مهم و مفید است؟ تصمیم با خود انسان هاست که از این جرقه ی فرمانی به چه نحوی بهره برداری نمایند و به تعالی خویش چگونه کمک کنند.

مسئله ای که اینجا مطرح می شود آرزوی توفیق است که انسان همیشه خوبی انسان ها را بخواهد و برای دیگران آرزوی توفیق کند.

الان افراد اگر خواسته های درونی آن ها قوی و نیرومند باشد با متد DST می توانند به راحتی و سهولت به درمان خود برسند و چشم بهم بزنند می بینند که 10 الی 11 ماه گذشت و به درمان رسیدند، چون مسیر نشانه گذاری شده و داروی OT هم هست. مگر آنکه هنوز درونشان نخواهد و به نقطه ی تفکر نرسیده باشند.

مطلبی که هست انسان همیشه در 2 راه قرار دارد:

1_ راه های درونی: راه هایی که مربوط به درون و زندگی خودش است.

2_ راه های بیرونی: راه هایی که با جامعه و بیرون ارتباط دارد.

ما انسان ها در چه جایگاهی قرار داریم؟ یک مثلث باید تشکیل دهید، یک انسان باید مرتب روی 3 موضوع کار کند و بتواند بالانس لازم را ایجاد کند تا به صلح و آرامش برسد وگرنه به یکسری مشکلات می رسد. اگر انسان های نا موفق و بیمار را نگاه کنید، می بینید در این 3 موضوع تعادل لازم را پیدا نکرده اند، شما حتی اگر یک نویسنده موفق را ببینید شاید از نظر بیرونی بسیار توانا باشد اما از درون خود خراب و بیمار باشد.

آن 3 پارامتر:..................




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 به نام قادر مطلق

دستور جلسه این هفته :

  عدالت ، آیا همه افراد در کنگره 60 با هم برابرند ؟

درمان ، فوق ترک و رسیدن به تعادل ، فوق درمان است . این جمله از نگهبان کنگره 60 ، مسیر و هدف از درمان اعتیاد را برای ما روشن می کند . به واقع ، حرکت ما در رسیدن به تعادل که مفهومی از عدالت می باشد ، از معرفت شروع می شود و از معرفت و کسب دانش و آگاهی به عمل سالم می رسیم و از نتیجه عمل سالم ، عدالت پدیدار می گردد.

موضوع عدالت ، موضوعی نیست که بتوان به راحتی در مورد آن مطلب نوشت یا سخن گفت . اگر به آرم کنگره 60 دقت کرده باشیم ، در قسمت بالای آرم ، واژه عدالت قرار دارد ، در ضلع سمت راست ، معرفت و در ضلع سمت چپ ، عمل سالم قرار گرفته است.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 7 مرداد 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

 به نام قادر مطلق


برای آنکه جهان بینی برای انسان قابل درک و لمس باشد باید الفبای آن را بلد باشیم و توسط آن در ذهن انسان تصویر ذهنی درستی ایجاد شود .یکی از درگیریهای زندگی من سخت بودن مطالب بود اما بعدها دریافتم علم پیچیده نیست و هر چیزی کلیدی دارد ، اگر استاد پایه های مطالب و قوانین را درست به انسان آموزش دهد درست مانند این است که پی ریزی و فندانسیون یک ساختمان را محکم بنا کنیم ، آنگاه میتوانیم 100 طبقه بسازیم ، به همین دلیل من سعی میکنم مطالب را به ساده ترین شکل ممکن آموزش دهم .
در جزوه جهان بینی سعی شده از مدل استفاده شود و مزیت دیگر استفاده از تصاویر است چون کارتن و فیلم از ابزار صوت و تصویر استفاده شده و به همین دلیل است که برای انسان قابل درک است و ما هم برای درک مطالب به آن تصویر ذهنی و مدل توجه میکنیم و از شبیه سازی ها روابط را میابیم مانند مدل شهر وجودی برای نفس ، هنگامی که خماری به انسان فشار می آورد شخص در ذهن خود تجسم میکند که قبایل وحشی شهر وجودی به قلعۀ عقل حمله ور شده اند و حال باید راه مقابله با آن را اجرا کرد و از دانش جهان بینی در این زمینه استفاده نمود .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

به نام خدا

فهم در كلام

کلیک کنید آپلود رایگان عکس برای بلاگفا - upload-photos.ir

ما گفتیم که مثلا در روش درمان DST با داروی OTواپیوم وتریاک را، ذره ذره کم می کنیم و به نقطه صفر می رسانیم ما این را گفته ایم دیگر.ولی در جاهای دیگر بیان می شد که در این سیستم DSTاینها تا آخر عمر مصرف می کنند و تا آخر عمر این ماده را به کار می برند و در کنگره 60 خوردن قرص و اینها آزاد است و مشکلی ندارد خوردن الکل آزاد است و مشکلی ندارد ولی تریاک را هم تا آخر 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

به نام خدا

فهم در كلام

کلیک کنید آپلود رایگان عکس برای بلاگفا - upload-photos.ir

سه شنبه تاریخ 95/02/07

مطلبی كه امروز درباره آن صحبت می كنم مربوط به تاریخ 77/08/20 است ؛ تحت عنوان فهم در كلام.

كلام یعنی صحبت، بیان، یعنی حرف و سخن .

بطوری كلی هر كلامی كه بیان می شود در سه دسته می توان آن را تقسیم بندی كرد.1)كلام راستین،كلام درست و كلام حقیقت 2)كلام دروغین ،كلام ناحق ،ناسالم 3)كلام خنثی - حالا ما با كلام خنثی زیاد كاری نداریم.با كلام حق،راستی و كلام ناحق.وقتی كلام مطرح می شود كلام حق یا كلام باطل یا كلام خنثی،اینها در هم تنیده هستند و در هم ادغام شده اند و داخل هم هستند مثل میوه كه می خواهی بروی بخری می گوید،در هم می دهم.اجازه سوا كردن نداری.كلام را هم كه در صبح تا شب می شنوی چه به صورت سمعی،یعنی با گوش می شنویم، چه كلام را به صورت بصری مورد مطالعه قرار می دهیم و چه كلام را می خوانیم و كلامی است كه مكتوب شده است . همه جا را كه نگاه می كنیم اینها در هم می باشد. ما باید تشخیص بدهیم كه آیا این كلام درست است و یا این كلام حقیقت نیست.این هر روز مورد استفاده ما قرار می گیرد و یك چیز عجیب و غریبی نیست.از زندگی روزمره  و ساده ما شروع می شود و می رود به اسفل السافلین (پایین ترین نقطه) یا اعلی و علیین(بالاترین نقطه) قرار می گیرد.

ه



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

متن سی دی آموزشی "بوی ابلیس" از آقای مهندس

در کنگره افراد می آیند و خوب که آموزش ها را فرا گرفتند می روند که در زندگی به کار بگیرند چون...

مکتوب کردن یا نوشتن کتاب برای انتقال اطلاعات یا حفظ اطلاعات به کار می رود. در یک نوشته طبیعتاً باید چند مسئله رعایت بشود. اول آنکه هر نوشته ای که نوشته می شود هدف فرد از آن نوشته چه هست؟ بعد موضوعی است که مورد کاوش قرار می گیرد و مطلب بعدی روش نگارش است. یه موقع هدف نوشتن کتاب این است که اسم فرد به عنوان یک نویسنده مطرح بشود که این را خیلی زیاد داریم.زمانی کتاب به عنوان یک ارزش تلقی میشد و کسی که کتاب را می نوشت به عنوان یک کار ارزشمند بود. ولی در امروز نوشتن کتاب آنقدر مشکل و مسئله نیست. قدیم خیلی مسائل داشت تا یک کتاب نوشته شود ولی الآن هر کسی به راحتی یک سری مطالب را از کتابهای دیگر جمع می کند و سر هم میکند فقط به این خاطر که مطرح بشود که من هم کتاب نوشتم.

 حتی این موضوع در مسائل دانشگاهی هم مطرح می شود. اینطور کتابها نتیجه ندارد و فقط یک مدتی می ماند و از بین میرود. درست است که ملت ما فرهنگ کتاب خوانی ندارند ولی همش تقصیر مردم نیست، آیا ما کتاب خوبی داشته ایم و داریم؟ گاهی اوقات نوشتارها آلوده می شوند به مطالبی که عقاید شخصی فرد است و آلوده به دروغ و ریا و گروه پرستی و سیستم پرستی می شوند. کتابی که درست، مفید و موثر باشد مخاطب خودش را پیدا می کند . بعضی از کتابها چیزی را به انسان می دهند و بعضی از کتابها چیزی را از انسانها میگیرند و حتی کتابهایی داریم که جان انسان ها را می گیرند. ما خیلی از نویسنده ها را داشته ایم که منفی گرا بوده اند و جهان را تاریک می دیدند و عاقبت خودکشی کردند و این آگاهی را نداشتند که در جهان، سیاهی و سفیدی در هم آمیخته شده است. گاهی اوقات سفیدی ها زیاد می شود و گاهی اوقات سیاهی ها. هر ملتی شایسته حکومتی هستند که بر آنها حکومت می کند. هر ملتی شایسته فرهنگی هستند که در آن فرهنگ قرار دارند. اگر فرهنگ ملتی بالا باشد باعث کتابهایی می شوند که اگر حقیقت باشند از آن پیروی خواهند کرد.

پس نویسنده های که جان انسانها را می گیرند مطالبشان آلوده است. ممکن است به نام و مشهور هم باشند ولی جز سیاهی های زندگی چیز دیگری را به انسان منتقل نمی کنند. انسانها باید سیاهی ها را تجربه کنند و خودشان را از آن شرایط بیرون بکشند.

یک موقع هم نوشته ای را می نویسید و در نوشته نیش میزنید. این بین خیلی ها مانده که با یک نفر یا یک مکتبی دشمن یا دوست هستند و آنرا می نویسند. یک موقع هم هست که می نویسند ولی موذیانه نیش میزنند. اگر کتاب یا دستوری باشد و فرمانش، دستور درستی باشد موقعی به نتیجه می رسد که انجام عمل درست را میطلبد. اگر متد و وادی ها و آموزشهای راهنما درست است عمل سالم و درست را میطلبد. اگر فرامین درست باشد ولی عملیات نادرست باشد در اینجا به نتیجه نمی رسیم. آنجا تقصیر از فرمان نیست. اگر فرمان درست را درست عمل کنیم به نتیجه میرسیم.

کلام حق از میان چیزی که حقیقت باشد جاری میشود و سخن حق از حلقوم کفر، معنا ندارد. اگر کسی خودش کفر و فساد باشد و حرف بزند مفهوم ندارد. اگر سیستم ما کلام حق باشد، کلمه حق به ریشه های جوانها خواهد رسید و آنها را آبیاری و محکم خواهد کرد. وقتی آب تمیز و درست و حقیقت باشد علفهای هرز در آن رشد نخواهد کرد وگرنه علفهای هرز به پای درختان خواهند پیچید. علفهای هرز به کنار انسان می نشینند، وعده و وعید میدهند و به فساد دعوت می کنند و از مسیر صراط مستقیم خارج می کنند. به محض اینکه از حق و حقیقت خارج شویم و آموزشهایمان را برداریم به جایش علفهای هرز خواهد آمد. پس باید همیشه مراقب باشیم و اگر دیده شود باید به یک صورتی حلش کنیم.

در فهم در کلام گفتیم که کلام یا حقیقت است یا خلاف یا خنثی. خنثی یعنی اثری ندارد و نه خیری دارند و نه شری. بودنش با نبودنش فرقی ندارد. ابلیس یا شیطان یک چیز زشت نیست بلکه چیز قشنگی است. شیطان به زیباترین شکل وارد افکار انسان می شود تا گوهر جان انسان را برباید. همیشه فاسدترین کارها و یا سخنان در زیباترین کلمات ارائه می شود و هیچ خلافی انجام نمی شود مگر لباس تقوا درش قرار بگیرد. دزدها هم که میخواهند مال خودشان را تقسیم کنند بر مبنای عدالت تقسیم می کنند. این کلمات بوی ابلیس می دهد. انسانی که به اینگونه فتنه انگیزی می کند و چنین خسارتی را به جامعه و انسانها می زند باید حذف شود.

کسانی که شما را به نفاق دعوت می کنند و یا از دیگران غیبت می کنند، کسانی که کنار شما می نشینند و در جملاتشان از "ولی"، "مگر" و "اگر" استفاده می کنند در کلماتشان بوی ابلیس می آید. خیلی از کلمات هستند که دیگران را در قالب کلماتی زیبا تخریب می کنند که باید این را بفهمیم. باید کلماتی که گفته می شود را برویم ببینیم درونش و آخرش چه هست. هیچ کدام از ما اجازه نداریم در مسائل یکدیگر فضولی و تجسس کنیم و یا درباره مسائل شخصی دیگران از آنها سوال بپرسیم. اگر فضولی کنیم از آن بوی ابلیس بر می آید. در غیر این صورت سنگ روی سنگ بند نمی شود.

 من هر کسی می آید و پشت سر کسی بدگویی می کند در اول یخه خود او را می گیرم که به تو چه ربطی دارد؟ این باید یک سنت و یک رسم در کنگره بشود و هر کسی از کسی بد گویی کرد بگوییم بیا و به خودش بگو. هر کس خواست جاسوسی کس دیگر را بکند باید در جلوی او بایستیم تا در کنگره امنیت برقرار باشد. این کلمات و کارها مثل علفهای هرزی می ماند که می آید و به دور درختان را گرفته و قدرت آنها را میگیرد و غذایی که زمین باید به درخت بدهد علفهای هرز می گیرد. حتی در کنگره راهنماها اجازه ندارند وارد زندگی رهجوهای خود شوند. اگر وارد این مسائل شوند همچون باتلاق آنها را با خود به ته گودال خواهد برد. گروه خانواده هم همینطور باید عمل کند و بگوید من به شما یکسری مسائل و حروف الفبا را آموزش می دهم ولی تصمیم را باید خودت بگیری و خودت کتاب خودت را بنویسی.

پس در هر صحبتی باید حواسمان باشد که از آن بوی ابلیس می آید یا نمی آید که باید تشخیص بدهیم. اگر ما جلوی آنرا بگیریم به تلألؤ  در خواهد آمد و اگر جلوی آنرا نگیریم خود ما نیز در بین این علفهای هرز خفه خواهیم شد. کنگره مکانی است که بیاییم آموزشی بگیریم و برویم. کنگره این نیست که هر کس می آید در آن بماند. مثل دانشگاه که افراد فارق التحصیل می شوند و میروند. زندگی هم همینطور است. در کنگره افراد می آیند و خوب که آموزش ها را فرا گرفتند می روند که در زندگی به کار بگیرند چون کنگره 60 هدف نیست بلکه وسیله ایست برای شما که به زندگی و هدف درست دست پیدا کنید.

خیل آرام باشید و به آهستگی حرکت کنید که بتوانید در مقابل طوفان های سهمگین مقاومت کنید و بر شما خللی وارد نکند. برنامه های اندیشه و کارهایتان را در زمین و سماء بسیار محکم کنید، همچون محکم کردن پایه های علمی و مالی که بارها برایتان گفته ام. اگر فکر میکنید که همیشه در تقاطع راه، خطر در کمین است آگاه و درست باشید و دور اندیشی کنید که مسائل غیر مترقبه گزندی به شما وارد نکند.

بعد آن مبحث بسته می شود و مبحثی راجع به روح پیش می آید. هنوز در نوشتارهای پیشینیان، فرق بین مسئله روح و نفس را یکی می گیرند و گاهی اوقات نفس را با جسم یکی می گیرند. اینجا ما بر سر یک دو راهی قرار می گیریم که هنوز حل نشده است. بعضی معتقد هستند انسان آنچه هست صور آشکار است و همین است که ما روئیت می کنیم و یک روزی به دنیا می آید و یک روز از بین می روند و بقایی ندارد که به آنها "ماتریالیست" گفته میشود. گروهی نیز هستند که میگویند انسان فقط جسم نیست و این فقط صور آشکار انسان است و صور پنهان نیز دارد. انسان قبل از تولد یکسری مراحلی را داشته است و بعد از مرگ نیز مراحلی را دارد که تمام ادیان الهی بر روی این تکیه می کند. آنهایی که قبول دارند همیشه روح و نفس را با هم یکی گرفته اند و می گویند انسان در موقع مرگ قبض روح می شود یعنی روحش گرفته می شود.

ما در کتاب آسمانی خودمان می بینیم که هم کلمه روح به کار رفته و هم کلمه نفس. اگر نفس با روح یکی باشد لزومی ندارد دو کلمه باشند. اونجا گفته شده است که با فرا رسیدن موقع مرگ فرشته الهی می آید نفسهای شما را تحویل می گیرد و می گوید شما از یک نفس واحده درست شده اید و راجع به روح صحبت نمی کند. وقتی گفته می شود که از روح خودمان در شما دمیدیم به آن معنا نیست که از نفس خودمان در شما دمیدیم و دو موضوع جداگانه است.

وقتی که خداوند انسان را خلق کرد نخواست انسان مثل یک حیوان دست آموز باشد و ظاهر و باطنش یکی باشد و اختیار نداشته باشد. این انسان است که اختیار دارد ولی حیوانات درنده اینگونه طراحی شده اند و کار دیگری از دستشان بر نمی آید . حیوان علف خوار کارشان علف خواری است و جور دیگری ساخته شده اند و وضعیت و طراحی خاص خودشان را دارند. انسان اینگونه نیست و اختیار دارد خودش مسیر خودش را پیدا کند و سرنوشتش را بیابد. باید یک مراحلی را طی کند و پله های تکامل را خودش بالا برود و اگر در راه پیشرفت، به ظلمت رسید از درون خودش یک نوری را بوجود آورد تا راه را برایش روشن کند. ظلمت تمثیل مسائل ضد ارزشی، گناه و فجور است که باید از نور درونی استفاده کند تا از آن ظلمت خارج شود.

با احترام، آگاه و پیروز باشید...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

به نام خدا

متن کامل سی دی نظریه { استاد امین دژاکام }

با قوت گرفتن از قدرت مطلق الله جلسه را آغاز  می نماییم، سلام دوستان من امین نگهبان این جلسه هستم، سلام امین.

خواهش می کنم برای رهایی خودمان از دست نیرومند ترین دشمن خودمان که جهل و ناآگاهی خودمان هست چهارده ثانیه سکوت کنیم و به خداوند پناه ببریم.

متچکرم و از خانم دبیر خواهش می کنم خلاصه مطالب جلسه قبل را بخواند، سلام سمانه هستم یک همسفر، سلام همسفر،

این جلسه سیزدهمین جلسه از دوره پنجاه و پنجم سری  کارگاههای آموزشی جهان بینی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران سفر دوم به نگهبانی و استادی آقای امین و دبیری اینجانب سمانه در روز چهارشنبه مورخ 10/3/95 رأس ساعت شانزده آغاز به کار نمود.متچکرم،

 سلام دوستان  امین هستم یک مسافر، سلام امین،امیدوارم همه شما عزیزان حالتان خوب باشد، و این ماه رمضان را به همه تبریک میگم انشاالله ماهی باشه که بتونیم در طول اون چیزهایی رو یاد بگیریم و حس بهتری رو تجربه بکنیم و فشار بالاخره میاد منتها  بتونیم از این قضیه برای همون بالا بردن نقطه تحمل استفاده کنیم و اعتماد به نفس بیشتری کسب بکنیم و حسمون بهتر بشه اینطوری یه وقتها انسان اعتماد به نفس کسب می کنه  ولی این باعث میشه که به جای اینکه نرمتر بشه سخت تر میشه اینم هستش و این اعتماد به نفسی که ما پیدا می کنیم باعث بشه که نرمتر بشیم و محبتمون بیشتر بشه نسبت به خودمون  نسبت به سایر انسان ها و از این اعتماد به نفس برای کمک کردن به خودمون و دیگران استفاده بکنیم و نه برای به قول معروف تفاخر یا مسئله دیگه ای به هر صورت من خودم دیروز هرسال که میشه میگم در حد توانم این کار رو انجام میدم یه وقتایی هم 10 روز یه وقتایی 20 روز یه وقتایی هم 25 روز سال های مختلف متفاوت بوده تونستم به هر حال به یه حد و اندازه ای این کار رو انجام بدم ولی دیروز خیلی سردرد شدیدی من گرفتم و داشتم مقایسه میکردم با زمان سقوط ازاد دیدم این چیزه همچین خیلی فرقی نداره با این سقوط ازاده قدرتش خیلی زیاده بعد که متوجه شدم یه بار دیگه هم این مشکل رو پیدا کردم خیلی فکر کردم دیدم این قضیه از چاییه، یعنی نخوردن چایی، چون ما عادت داریم سحر چایی می خوریم و این نخوردن چایی خماری داره یعنی درواقع چایی خودش عمل داره و اثراتش بصورت سردرد ظاهر میشه و من این رو قبلاً تجربه کردم ولی فکر نمی کردم از چایی باشه به هر صورت عزیزان اگر سردرد خیلی وحشتناکی بهتون دست داد فکر نکنید مشکل خیلی حادی پیدا کردید بیشتر بابت چاییه، سحر یه مقدار چایی بخورین این مسئله رو حل میکنه به هر صورت انشاالله که مبارک باشه و برا هممون خوب بود.

در موضوعی که الآن صحبت میشه خب کنگره داره الآن به سمت آکادمی شدن حرکت میکنه ما هم داریم یواش یواش این کار رو انجام میدیم مقدماتش هم انجام شده انشاالله که حرکت های بعدیش هم شروع بشه و خب چون یه سری مسائل هستش که وقتی که در واقع کنگره کارش رو اغاز کرد خیلی از کسا خیلی اعتقادی نداشتن رو این حرکتی که آقای مهندس آغاز کردند و روشی که کشف کرد و خیلی استناد می کردن به مسائل علمی و تاکید می کردن که شما چیزهایی که دارید میگید چیزهای علمی نیستن اینها بر اساس یه سری مطالب تجربی هستند و معلومم نیستش که اعتبار داشته باشن یا نه و بعد که یواش یواش کنگره رشد پیدا کرد  و نتیجه داد کسایی که اومدن به درمان رسیدن و نه تنها کسانی که بیماری اعتیادشان به درمان رسید خب میگفتن شیشه درمان نداره بعد موج شیشه ای ها شروع شد، شیشه ای ها اومدن تو کنگره و بعد شیشه ای ها هم درمان شدن بعد در کنارش بیماری های لاعلاج دیگه ای هم به درمان رسید یواش یواش دیدگاه ها تغییر کردش

 اما موضوعی که مطرح هستش این هستش که اصولاً دانش بشری یا اون چیزی که ما به عنوان علم می شناسیم الان ممکنه که از  مسیر خودش تو یک سری  جاها و یک سری شاخه ها فاصله بگیره یا فاصله گرفته باشد در گذشته وقتی برمی گریم به زمان های قدیم علم عملاً کاربردش فقط تو این بوده که بتونن باهاش یعنی چیزی که به عنوان علم شناخته شد در دوران باستان چیزی بودش که بتونه در زندگی مردم تغییر ایجاد کنه یعنی چون مردم می خواستن فرض کنیم خودشونو حفظ کنن امنیت داشته باشن و سرپناه داشته باشن برای اینکه بتونن زنده بمونن جای گرم داشته باشن بتونن نقل مکان کنن از یه جایی به یه جای دیگه ای برن بتونن باهم دیگه تجارت بکنن بتونن خودشونو  از یه سری چیز ها حفظ بکنن علوم از همین جا به وجود اومد.

یعنی علوم مثلا ساختن خونه، ساختن شهر، ساختن مثلا چاه زدن، انبار زدن، آسیاب بادی درست کردن،چرخ اختراع کردن، کشف آتش، اگه نگاه بکنیم در زمان باستان مردم باستان اصلاً اهل تعارف و تمجید این چیزها نبودن برای نیاز خودشون می گشتند و راه پیدا می کردن و اون راههایی که پیدا می شد مثلاً اگه به ستاره ها علاقه مند بود یه دلیلش بخاطر این بودش که از طریق ستاره ها می تونستن راهشون رو پیدا کنن و این پیدا کردن راه الان اون موقع جی پی اس که نبود این پیدا کردن راه براشون حیاتی بود چون فرض کنید با یه کالسکه یا اسبی یا پیاده توی بیابون اون زمان قدیم اگر یه نفر گم می شد امکان مرگش خیلی خیلی زیاد بود و بنابر این لازم بودکه بتونه مثلاً ظرف مدت دو ماه این باری رو که از یه جا خریده بتونه  ورداره ببره به یه نقطه دیگه و انو بفروشتش.

پس بنابراین از رو ستاره ها و حرکت ستاره ها می تونستن راههاشونو  پیدا بکنند تو دریا هم همینطور، تو دریا از روی ستاره ها می تونستن راههاشونو پیدا کنند برا همین به ستاره شناسی علاقه مند بودن و بررسی می کردن صور فلکی رو پیدا می کردند یعنی در واقع در آسمون می گشتند ستاره هایی رو که دسته های شبیه همدیگه رو در یه قالب و یه تصویر رسم می کردن که بتونن نقشه ای از آسمون داشته باشند.

پس بنابراین تمام چیزی که در گذشته بعنوان علم یا پایه های علمی شناخته شد از نیاز انسان برای حیات و ادامه حیات برای بهتر شدن زندگی بوجود اومد.

 بعدها یواش یواش تفکر هم اضافه شد یعنی بعد از سالها اندیشمندانی اومدن که گفتند خب حالا ما نیازهامون درسته مثلاً ما خونه داریم ،کشتی داریم،  راهها رو پیدا می کنیم برای کشاورزی، زمینها رو می خواستن کشاورزی بکنند، می خواستن محاسبه بکنن زمین من کجاست زمین بغلی کجاست، چطوری از آب رودخونه استفاده بکنیم که بتونیم بیشترین برداشت محصول رو داشته باشیم هندسه بوجود اومد، ریاضیات بوجود اومد، وقتی این علوم بوجود اومد در کنارشم یک سری از اندیشمندان اومدن افرادی که اهل فکر بودند می گفتند خب اصلاً ما چی هستیم، اصلاً ما کی هستیم، ما کجای دنیا هستیم، اصلاً این زندگی چی هستش، و شروع کردن راجب این موضوع ها فکر کردن و تفکر کردن که برای اینکه خودشونو بیشتر بشناسن و یواش یواش علوم فلسفه و اینها بوجود اومد.

ین دیدگاهها و اینا وجود داشت هزاران سال وجود داشت در زمین و شاید بگم علوم در چندتا رشته بود بیشتر خلاصه نمی شد شامل ریاضیات، طب، و ستاره شناسی، و هندسه و معماری رشته ها خلاصه می شد بعد از این که اومد جلو تر تا شاید هزارو پانصد، دو هزار سال پیش و قطع شد و چند صد سال پیش بوجود اومد تازه انسان در زمان رونسانس، بیشتر البته در زمانهای دیگه هم بوده ها ولی  بیشتر رونسانس میشه گفتش، اومد گفتش که حالا ببینیم اصلاً مسئله علمی چی هستش. راجب علم شروع کردند به فکر کردن  اومدن گفتن که خب ما یه سری قوانینی باید داشته باشیم  برا هر چیزی که با استفاده از این قوانین تا بتونیم مسائل رو توضیح بدیم.

مثلاً به عنوان مثال زمین که ما توش زندگی می کنیم و ستارگان رو که بررسی می کردند گفتن که بایستی ببینیم که آیا این زمین در جهان یه جای ثابتی داره یا این که نه یه جای متحرکی داره نظریه به وجود آمد.

مثلاً در مورد بدن انسان که به طب شکل گرفت می گفتند که نظریه اینجوری به وجود آمد که می گفتند مجموعه یه سری از قوانین و اصولی بودش که می تونست پدیده ها رو توجیح کنه.

 یعنی کلا تعریف نظریه اگه بخوام خیلی ساده راجبش صحبت کنم مجموعه ای از قوانین و اصولی هستن که ما با استفاده از اون ها می تونیم وقایع را توجیح کنیم یا توضیح بدیم .

مثلاً می گفتند که طبیعت انسان چهارتاست:  بلغمی،سودایی،صفرایی... هر طبعی هم خاصیت خاص خودش رو داره بعد می گفتند که هر گیاهی برای یه سریع از این طبیعت ها مناسبه، اگر که فرض کنیم طبیعت یک انسان بلغمی است و این از طبیعت خودش خارج بشه بیماری چی میشه؟ ظاهر میشه.

در واقع این چها تا طبیعتی که برای انسان درنطر گرفته بودند نظریه بود، نظریه طب سنتی. ولی اون موقع نمی دونستن که شاید اسمش نظریه هستش بعد می گفتن که آقا مثلاً ما میخوایم دارو ها رو پیدا بکنیم داروهایی که برای بدن انسان مفید هستش می گفت که این همه گیاه وجود داره مثلاً هزاران هزار گیاه وجود داره از کجا بفهمیم که فلان گیاه رو بخوریم برای سردرد خوبه، فلان گیاه رو بخوریم برای کلیه خوبه، فلان گیاه بخوریم برای صفرا خوبه، می گفتن که:

نظریه این بود هرگیاهی دارای یه شکله و جهاز بدن و اعضای بدن هرکدوم یه شکلی داره نظریه این بودش که هر گیاهی هر شکلی که داره برای اون عضو بدن مفیده.

 مثلا اگر یه گیاهی شبیه قلبه یه خاصیتی داره برای قلب انسان چیه؟ مفیده، مثلاً یه گیاهی که شبیه مغزه مثل گردو برای مغز انسان چیه؟ یه خواصی داره،  این می شد چی ؟ نظریه طب سنتی، نظریه گیاهان دارویی.......

بنابریان اون در واقع دارو ساز ها و یا پزشک ها می گشتند تو طبیعت دیگه لازم نبود که هزاران دارو را روی انسان امتحان کنند، می گفتند که مثلاً این شخص کبدش مشکل داره می رفتن تو طبیعت می گشتن، می گشتن گیاهی که شبیه کبد است پیدا می کردند بعد می اومدن یکی یکی اینارو  امتحان می کردند اونی که بهترین جواب رو می داد می گفتن این بهترین اثر رو برای کبد داره این میشه نظریه.

یعنی اگر بخوام خیلی خلاصه بگم نظریه چی هستش یه سریع اصول و یه سریع قوانین هستند که می تونند یه سریع از پدیده ها رو توضیح بدن.

این کارها از زمان گذشتگان انجام می شد ولی در زمان شاید بگم 400 سال یا 500 سال پیش به شکل قانونمندی در اومدش یعنی انسان ها اومدند اینارو به صورت قانونمند در آوردنش ،

بعد نظریه های مختلفی مطرح شد نظریه های پزشکی، نظریه های ریاضی،و نظریه های در...

یکی از نظریه هایی که در آن زمان وجود داشتش این بود که زمین مرکز عالم هستش ستاره شناس ها میومدن حرکت ها رو بررسی می کردند ولی بر چه اساسی بررسیمیکردند،بر اساس اینکه زمین مرکز کائنات است، بر این اساس بررسی می کردند و مدل های مختلفی در می آوردند.

تقریبا حدود 300 سال پیش البته در زمان قبلترش هم بوده زمان قرن سوم اسلامی هم بوده دانشمندی به اسم کپرلینگ ، کپلر این ها اومدن گفتن که زمین مرکز کائنات هستش، با اینکه زمین مرکز کائنات نیستش، خورشید مرکز کائنات هستش، و بعد اومدن علم ستاره شناسی رو از نوع بر اون اساس چی کردند؟ بررسی کردند.نظریه های مختلفی مطرح شد.

من داشتم مطالعه می کردم، حالا من چرا اینا رو گفتم بخاطر این که بگم که نظریات در واقع پایه های علمی دنیا رو شکل میدن، یعنی اگه شما بخواید تو هر علمی برید، مثلاً ریاضیات می گن نظریه اعداد شما با یه نظریه ای به اسم اعداد روبرو میشید.

بخواید مثلاً برید توی فیزیک مطالعه بکنید می گن نظریه فیزیک کلاسیک، یا می گن نظریه قیزیک کوانتوم، یا میگن نظریه فیزیک نسبیت، شما تو هر شاخه ای از علم وقتی وارد بشی اون شاخه از علم تشکیل شده از یک سری از چی نظریات و این نظریات بر اساس این که بتونن پدیده ها رو توضیح بدن قدرتمندن یعنی اگه یه نظریه ای بتونه یه نظریه معروفی هست که شماها همتون بلدید اون چه نظریه ایه، نظریه سیستم ایکس.

سیستم ایکس یه نظریه است. نظریه سیستم ایکس چی میگه؟ نظریه سیستم ایکس میگه که اگر انسانی به هر دلیلی بیاد آها اینو بگیم نظریه سیستم ایکس که سیستم بدن انسان رو در واقع چیزهایی کنترل می کنند، که شامل میانجی های عصبی میشن، شامل نوروترانسمیترها میشن، و اینها هستند که در واقع بدن انسان رو کنترل می کنند.

اگر مثلاً فرض کنید از بیرون ما یه سری میانجی عصبی وارد بکنیم این سیستم چی میشه؟ این سیستم مختل میشه و اگه بخوایم اینو برش گردونیم به حالت اولیه خودش بایستی بهش زمان لازم رو بدیم این یه نظریه است.

خب این نظریه ایکس خیلی خوب کار کرده این نظریه ایکس خوب کارکرده و می تونه یه سری از بیماریها رو درمان بکنه و این یه چیز خیلی جدیدی هستش.......

خالا ما توی علم نظریات مختلفی داریم که من داشتم کلام الله را مطالعه می کردم که برخورد کردم با یه سری از این نظریه ها یعنی وقتی خوب دقت کردم دیدم که دیگران هم این کار رو کردند دیدم که این بعضی از آیات کلام الله در واقع داره توی یه خط یا دو خط داره یه نظریه رو بیان می کنه و جالب اینجا هستش که اون نظریه که مطرح شده در این کتاب مربوط به هزار و تقریباً چهارصد سال پیشه، ولی یکی دوتا از اون نظریاتی که الآن دارم براتون مطرح می کنم مربوط به صد سال پیشه یعنی کاملاً داره پیشگویی می کنه داره یه سری چیزها رو بیان می کنه، داره موضوعاتی رو مطرح می کنه که اصلاً مربوط به دانش زمان خودش نیستش و این جالب هستش و من چندتا از این نمونه ها رو مطرح می کنم.

پس الآن فکر می کنم با موضوع نظریه یه مقداری آشنا شدید نظریه در واقع مجموعه ای از قوانین هستش که چکار می کنه پدیده ها رو توجیح می کنه پدیده های حالا ممکنه پدیده ها پزشکی باشه مثل همین سیستم ایکس یا ممکنه پدیده ها نجومی باشه حالا مجبور شدم بنویسم.

 اولیش بزارین از زیست شناسی شروع بکنیم، ببینید در زیست شناسی اینارو من یه مقداری هم از آنی پرسیدم دیدم درسته، بعد بررسی کردم دیدم نظریه ای در زیست شناسی وجود داره میگه که موجود زنده یا ساده بگم تعریفی که می کنه برای موجودات زنده این هستش که موجوداتی رو ما می تونیم بهش زنده بگیم که طبق این نظریه زیست شناسی دارای چهارتا ویژگی باشند یعنی اگر موجود زنده این چهارتا ویژگی رو داشته باشه اون موقع می تونیم بگیم که این موجود چی؟ موجود زنده هستش:

1— بایستی در ترکیبات موجود زنده حتماً کربن وجود داشته باشه یعنی ما موجود زنده تک سلولی نداریم که کربن نداشته باشه.

2— دومین موضوعی که مطرح میکنه اینه: تقریباً بطور انحصاری به واکنشهای شیمیایی  که به محیط آبی و یا محلول آبی در محدوده نسبتاً باریکی از حرارت انجام می شود بایستی وجود داشته باشد یعنی هر موجود زنده ای دارای یک سری واکنشهایی در درونش اتفاق می افته که حتماً باید مقداری چی باشه؟ آب در درونش وجود داشته باشه وگرنه ما نمی تونیم بهش بگیم موجود زنده.

3— سومیش میگه راجع به : از نظر شیمیایی بسیار پیچیده هستن واکنشهای شیمیایی..

خب اینجا ما یه دونه آیه ای داریم آیه 30 سوره انبیاء که میگه که قسمت اولش رو نمی خونم چون راجب یه نظریه دیگه هستش، و میگه که هر موجود زنده ای را از آب آفریده ایم آیا ایمان نمی آورید. این میگه هر موجود زنده ای رو از آب آفریده اینجا تو این نظریه ای که تقریباً صد ساله که مطرح شده راجب زیست شناسی میگه که یک موجود زنده زمانی می تونه موجود زنده باشه که یکی از این چهارتا  ویژگی  رو داشته باشه، یعنی اگه آب رو از ساختار یک موجود زنده برداریم دیگه موجود زنده نیستش این یکی از اون چیزها هستش.

خب شما می دونید که زمین، الآن یه نظریه ای که شما همتون آشنایی دارین تو سی دی قبل آقای مهندس صحبت کردن نظریه انفجار بزرگه که میگه جهان ما اینم یه نظریه است، که میگه جهان ما از یک نقطه خیلی کوچکی متولد شد در یه انفجار بزرگی خیلی بزرگ و بعد یواش یواش  از یه نقطه خیلی کوچک رشد کرد رشد کرد و تبدیل شد به چی؟ تبدیل شد به این کهکشانها و سیاراتی که ما الآن داریم می بینیم.

تو اون سی دی آقای مهندس میگن که ساختاری که در واقع اتفاق افتاده مثل اینه یه بذر می مونه شما یه دونه رو می کارید بعد این یواش یواش خاک جذب می کنه، نور جذب می کنه، آب جذب می کنه، و تبدیل میشه به یه درخت. این نظریه مهبانگ یا انفجار بزرگ تقریباً حدود هشتاد ساله چیه مطرح شده اما تو این آیه ای که مال سوره انبیاء هستش میگه آیا کافران، کافران که می دونید چیه؟ کافران یعنی کسی که یه چیزی رو می دونه ولی قایمش می کنه این میشه تعریف کافر..

یعنی شما اگر یه چیزی رو بدونی و ازش استفاده نکنی و به کار نبری اون وقت میشی کافر.

کافر شامل کسی هم میشه که معلمی که بهش درس داده جزوه نوشته ولی این جزوه رو رفته قایمش کرده و ازش استفاده نمی کنه اون وقت روز امتحان حالش حسابی گرفته میشه.

این مفهوم رو هم میده یعنی کسی که مثلاً سی دی میخره ولی سی دی رو میره میزاره گوشه خونه و ازش استفاده نمی کنه بعد یواش یواش چی میشه آموزشها میره جلو و اون چیزی یاد نمی گیره این هم میشه شکلی از کافر، یعنی این مفهومم داره  تصور نکنین زمان مثلاً صدر اسلام اون کسایی که با پیامبر می جنگیدن منظورش اون نیستش، میگه آیا کافران نیندیشیده اند یعنی کسایی که این چیزا رو می بینن و میزارن کنار که آسمانها و زمین فرو بسته بودند یعنی بسته بودند، دوخته بودند، آنگاه آنها را برگشادیم یعنی اینها همه بسته بودن، در یک نقطه بودند، جمع بودند، آنها را برگشادیم یعنی بازشون کردیم.دقیقاً داره همین نظریه بیگ بنگ رو بیان میکنه در چه سالی داره بیان میکنه در تقریباً 1400 سال پیش.

خب این نظریه الآن اثبات شده یعنی الآن در بعضی از نظریه ها هستش که هنوز بینا بینه یعنی در تئوری اثبات شده ولی در تجربه اثبات نشده اما نظریه مهبانگ نظریه ای هستش که در تئوری و تجربی در هر دوتا اثبات شده و کاملاً معتبر هستش.

یه آیه ای داریم به اسم آیه هشتاد و هشت سوره نمل در مورد، خب تقریباً تا سیصد سال پیش اعتقاد داشتند که زمین مرکز عالم است یعنی زمین چیه؟ زمین ثابت است زمین حرکت نمی کند از اون به بعد که کمپلر و کوپلینر اومدن اثبات کردن گفتند زمین هم حرکت می کنه و حرکتش به دور خورشید هستش علم وارد این مرحله شد که جایزه هم بهش دادن و خیلی هم ارج و قرب داره،

خب حالا تو این آیه چی میگه، میگه که کوهها رو ببینید و آنگونه حساب کنید که آنها ثابت هستن حال آنکه همانند ابر حرکت دارند آفرینش خداوند است که هر چه را که در کمال استواری پدید آورده است و او به آنچه می کند آگاه است..

 البته خب می دونید من این قضیه فقط به عنوان اینه که به عنوان علمی به قضیه نگاه می کنیم که کوهها را ببینید که شما ساکن آنها را فرض می کنید شما وقتی کوهها رو نگاه می کنین تصور می کنین کوهها ساکنن دیگه  اگر نظریه مرکز بودن عالم درست بود این کوهها هم ساکن بودن کوهها هم حرکت نمی کردند ولی وقتی که میگه کوهها را می بینید که همانند ابر حرکت می کنند، ابرها چکار می کنن به دور زمین می چرخن دیگه حرکت دورانی، پس این کوهها هم دارن چکار می کنن تو همون حرکت دایره ای در واقع دورانی که زمین به دور خورشید می چرخه کوهها هم دارن چکار می کنن حرکت می کنن میگه ولی آنها رو نمی بینین این نظریه ای هستش که الآن به عنوان چی شناخته میشه به عنوان نظریه نجوم شناخته میشه 300 سال پیش کشف شده ولی اینا در کلام الله چیه شما جور دیگه ای نمیشه تفسیرش کرد..

شما اگه بخواین جور دیگه تفسیرش کنین که مثلاً کوهها حرکت می کنن امکان پذیر نیستش تنها زمانی امکان پذیره که زمین مرکز عالم نباشه یعنی اون موقع که هنوز عقل بشر به این نقطه نرسیده بود که اصلاً زمین مرکز هست یا نه نیستش این در مورد دورانی بودنش داشته صحبت می کرده.

خب این نظزیه امیدوارم من بتونم اینو بیانش بکنم و اونم این هستش که نظریه ای وجود داره در فیزیک به اسم نسبیت عام، که من خیلی چیزی ازش نمی دونم یعنی اونقد می دونم که برای این قضیه کافی هستش اونم این هستش که تقریباً حدود سال 1915 یا 1916 آقای آلبرت انیشتن این نظریه رو مطرح می کنه و اونم این هستش که :

هر نقطه ای از جهان شما اگر ماده داشته باشی یعنی اگر موجودیتی داشته باشی جرمی داشته باشی آنگاه فضا بوجود میاد یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر کره زمین باشه خورشید باشه فضا هم بوجود میاد.

قدیم من خودم بچه بودم فکر می کردم ته دنیا کجاست، یعنی جایی که هیچی نیستش یعنی هیچ ماده ای وجود نداره آقای انیشتن اومد مطرح کردش که اگر شما یه ماده ای داشته باشی مثل مثلاً کره زمین این فضا رو بوجود میاره و فضا چطوری بوجود میاد فضا مثل این صفحه کاغذ در اطراف یک جرم بوجود میاد که در واقع اون جرم جه کار می کنه اون صفحه کاغذ رو بهش شکل میده، یعنی می تونه منحنی ش کنه میتونه صافش کنه و در واقع فضا از جرم بوجود میاد و مثل صفحات کاغذ یا مثل چی می مونه مثل امواج می مونه که در واقع امواج گرانش جاذبه هم می شناسنش یعنی شناور میشه در این صفحه ای که در کنارش هستش بخاطر اون خمی که بوجود میاد شروع می کنه چی روی اون صفحه قل خوردن و حرکت کردن...

حالا اینجا یه آیه ای داریم که: و اوست کسی که شب و روز و خورشید وماه را آفرید و این سوره انبیاء آیه سی و سه هستش.

و او کسیست که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید که هر یک در سپهری شناورند سپهر یا فلک از کلمه یسبهون استفاده کرده یسبهون یعنی شناور شدن یعنی میگه خورشید و ماه روی اون در واقع فضایی که بوجود اومده در اثر چیز موجی که بوجود اومده در اثر اون آفرینش شروع می کنن به چی حرکت کردن، این نظریه مال آقای آلبرت انیشتنه که در سال 1916 مطرح شده.

 اگر ما برگردیم به قدیم که سیصد یا چهارصد سال پیش مثلاً خورشید داره دور چی می چرخه دیگه این کلمه شناور رو نمی تونه استفاده کنه باید بگه معلقن در فضا یعنی اجرام معلقند در فضا و دارن به دور یکدیگر می چرحند، ولی در این میگه شناور هستن شناور زمانی میتونه بوجود بیاد که نظریه نسبیت وجود داشته باشه و فضا مثل موج بشه و این اجرام روی این صفحه چکار کنن رو این امواح شروع کنن به حرکت کردن..

پس اگه نگاه بکنین می بینم که این مطالبی که گفته میشه واقعاً اگه حضرت محمد گفته باشه که بایستی جایزه نوبل اینارو باید به ایشون بدن، یعنی قطعاً بایستی الآن تو این آیات که من دیدم هفت هشت تا نوبل وجود داره که بایستی به ایشون بدن، ولی قضیه خارج از این صحبتها هستش یعنی این صحبتها رو کسی می تونه مطرح بکنه و در اون زمان که الان خیلی از نظزیاتش ممکن است بوجود نیامده باشه کسی می تونه مطرحش بکنه که معمارشه، کسی میتونه اینارو مطرح بکنه که سازنده اش هست ..

بنابراین اینها حالا معجزاتی در کلام الله وجود داره که اون عدد نوزدهی که آقای مهندس در سی دی عدد نوزده مطرح کردن و هنوز رمزهایی هستش که قضیه رو اثبات می کنه در کنارش این نطریات هم هستش من البته تو اینترنت هم که نگاه می کردم دیدم آیه 3 سوره انبیاء رو نگاه کرده بودم راجب انفجار بزرگ و اینا ولی خب باز پُره از این قضایا هستش....

پس این که ما در واقع یه بخشی از آموزشهامونو بر اساس کلام الله یا بر اساس آموزشهای کلام الله داریم پیش می یریم اینارو گفتم من برای این که یه مقدار نقطه تفکر در ما ایجاد بشه و بریم و خیلی از انسان ها هستند حتی بدون اینکه مطالعه ای بکنند ببینید حتی یک صفحه از این مطالبو بخونن کاملاً ردش می کنن، یه همچین چیزی نیستش قلان هستش اینارو یکی دیگه مثلاً براش گفته، شخص دیگه ای گفته و نوشته، اینا همه به اعتقاد من اینجور نظریاتی که تو ماهواره خیلی گفته میشه و جاهای مختلفی گفته میشه نشون دهنده کم دانشی ماها هستش، اگر ما نسبت به قضیه دانشمونو بیشتر بکنیم و یه خورده مطالعه مونو بیشتر بکنیم متوجه می شیم که خیلی از شگفتیها و خیلی از مطالب وجود داره برای کشف، برای پیدا کردن واقعاً یک بابی هستش که ما می تونیم تا مدتها روش چی کار کنیم کار کنیم ..

پس بهترین کار این هستش که خودمون بریم و شروع کنیم به مطالعه کردن و خودمون شروع کنیم به یاد گرفتن و سعی کنیم ازش استفاده کنیم و من دیدم که یک سری نظزیات هستش که جالب بود و گفتم مطرح کنم مرسی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 خرداد 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

به نام خدا

متن کامل سی دی رمضان { مهندس دژاکام }

مطلبی که می خوام امروز بیان بکنم مربوط به تاریخ 29/8/80 هست که شاگرد و استادش با همدیگه دارن صحبت می کنن در این قصه ادامه دار ما، این مطلب عظیم ترین مکتوب هست که میدونین عظیم ترین مکتوب کتاب آسمانی ماست. می خونم و روی مطالب صحبت می کنم.

برای اینکه بدانید ما هم در جای خویش که هم هست و هم نیست به گونه ای رمضان را آغاز نمودیم از خواسته های خود که می دانید درخواستی نداریم. این ماه مبارک معلم خوبی است برای آنانی که برای تزکیه خویش با آگاهی تلاش می نمایند برای فهمیدن و جذب مطالب در گفته ها بایستی دلی روشن و قلبی پر از نور باشد و توان و اندیشه در آن مانند امواج و نور روشنایی داشته باشد.

این عمل شما نشان از این است که در اعماق وجود هستی انسان ها چراغی روشن بنماید که این سبب رهایی و یا راهی باشد که از اعماق تاریکی بطرف روشنایی قدم بردارند.

کتاب اول خوب باید در دلها جای بیابد و فهم گردد آنگاه می شود از آنچه ارسال می شود برای باز کردن عظیم ترین مکتوب ارسالی بکار آید نام آن را خود می دانید و اما آموزش و تعلیم دادن شما که به مطالبی منتهی می شود بسیار خوب است زیرا در آن حالت اشارات خوب خواهید دید.

دین دستور می گوید ما هم خوشحالیم  زیرا کلید باز می شود و از آنچه می خوانید و مکتوب می کنید مانند یک مسئله بنظر بسیار سخت و یا کلیدی کائنات را در ساده ترین کلمات به رشته تحریر در می آورید که جایگاه دانش و ادراک را مشخص می نماید به عبارتی به اقیانوس غلبه یافته و در آن به آرامی غوطه ور می شوید و یکبار دیگر آموزشی به گونه ای دیگر در قالب اندیشمندان ظهور می یابد که باید بصیرت به آن بنگرند و کلیدها را بیابند و بکار گیرند و عبادت الله را با تمام و کمال انجام بدهند .

این پاراگرافی که خوندم مربوط به ماه رمضان میشه که ما هفته آینده دوباره رمضان را به اتفاق هم جشن می گیریم .

از اون روزی که کنگره 60 بنا شد همیشه یک مراسم خاصی در کنگره داریم  که در کلیه شعب بچه ها مراسم افطاری دارن اگر همه روزه هم نمی گیرند ولی اقطاری همه می خورند و یک حالت خوبی در کنگره هست وقتی غذا خوردن دور هم باشه انسانها رو به هم نزدیکتر میکنه حالا من می خوام در مورد این مطالب صحبت بکنم. چون می دونیم شروع کنگره 60  از ماه مبارک رمضان بود دیگه از اونجا الگو برداری شد در اونجا بود که نظم و ترتیب و مصرف شروع شد و دقیقاً متد DST  الگویی هست از ماه مبارک رمضان و خودش یک نوع روزه هست در متد DST شما روزه می گیرین روزه مواد می گیرین ما انواع و اقسام روزه داریم  فقط روزه آشامیدن و خوردن یک نوع روزه هست یک نوع دیگه روزه سکوته که باز در کتاب خدا به حضرت مریم میگه سه روز صحبت نکن  با هیچکس که اون سه روز خودش یک نوع روزه هست ممکنه روزه روزی نخوابیدن باشه نخوردن گوشت باشه نخوردن برنج باشه و ممکنه روزه مصرف نکردن  مواد مخدر باشه یا مصرف نکردن یک نوع دارو باشه کسی که از اول که وارد سفر DST میشه روزه می گیره فاصله روزه شم 8 ساعت 8 ساعت هست میگه صبح ساعت 8 داروتو می خوری تا ساعت 4 بعد ظهر نباید بخوری باز 4 می خوری تا ساعت 10 شب نباید بخوری تازه از اون روزه هم سختره چون در روزه معمولی سحر و افطار هر چی دلت می خواد می تونی بخوری ولی در روزه DST صبح یک مقدار مشخص می تونی بخوری افطار هم یک مقدار مشخص و این مرتب به هم پیوسته است.

حال ما در پیش داریم بچه ها هم دیگه اکثراً مصرف کننده اند دیگه سفر اولی ها باید ببینیم با این خیل مصرف کننده در ماه مبارک رمضان چیکار بکنیم مطلب خیلی جالبی داره شاید شما باورتون نشه آخرین دینی که اومد رسول خدا ساده ترین قوانین رو داره که در باور شما شاید نگنجه و فکر شما بره جاهای سخت نه اینجوری نیست.

اگه بیاین مطلب دیگه رو ببینین اونوقت تشخیص می دین که وقتی خیلی بخوایم محکوم کنیم می گیم چرا باید ارثیه زن یک دوم باشه چرا 4 تا زن بگیرن چرا 2 تا زن نگیرن چرا یکی بگیرن چرا زنا نمی تونن 4 تا شوهر بگیرن این صحبت ها خیلی خیلی گفته میشه.

حالا نمی خوام وارد این بحث ها بشم چون ممکنه مسائل دیگه ای گفته بشه شما مقایسه کنید این مکتب رو با مکتب کاتولیک اصلاً ازدواج کردن دیگه نمی تونن طلاق بدن طلاق چیز بدی نیست درسته زیادش خوب نیست ولی اگه نبود تکلیف چی می شد خوب بعضی دیوانه های روانی کار ندارم مرد یا زنه بعضی اوقات می بینی نمیشه زندگی کرد شما اگه در کاتولیک نمی تونین طلاق بدین میگه همین که هست که اون پادشاه انگلستان هرنی شونزدهم بود چندم بود می خواست ملکه رو طلاق بده نمی تونست می خواست با یکی دیگه ازدواج کنه پادشاه بود نتونست اینکار و بکنه که آخرش گفت من یه دین جدید درست می کنم ولی در دین ما این کار به سهولت انجام میگیره.

مذهب ارتودوکس من شنیدم امیدوارم درست باشه اونجا اگه تو مسیحیت بخواد طلاق بده باید هفت سال زن و مرد از هم جدا باشن و توی این هفت سال زن نباید با کسی ارتباط داشته باشه و مرد هم نباید با کسی ارتباط داشته باشه و هیچ ارتباطی با هم هم نباید داشته باشن تا طلاق جاری بشه.

بعضی قوانین رو برین در جاهای دیگه مطالعه کنید اونوقت بیاین تا بهتون بگم یه من ماست چقدر کره داره حال برای شما نوشته شده روزه بگیرین اگه مریضین اگه مسافرت میرین نگیرین . نماز می خونین اگه مسافرت میرین نصف بخونین برای همه چیز به سهولت انجام بشه.

روزه دو شکل داره من مشخصه و کارشناس کتاب عظیم نیستم از جهت مذهبی هم برسی نمی کنیم از جهت کار خودم بررسی می کنم این کتاب عظیم در ماه رمضان نازل شد که میگه فرو فرستاده شد قرآنی برای راهنمایی بشر که چگونه زندگی کنن .

 

فرستاده شده و چگونه بتونه به راه راست برود و بدی رو از خوبی تشخیص بده چی ارزشه و چی ضد ارزش نگفته کتاب رو فرستادم که بخونین و عبادت کنین و بالای قبرها بزارین و اگه کسی مریض شد بزارین بالی سرش گرچه اونا هم هست و در جایگاه خودش محترمه و قابل قبول و اون اثرات رو هم دارن ولی بقول یکی از بزرگان خودمون که می فرمایند حفظ قرآن فهم و عمل شما اگه بخواید حفظ بکنید آغازی هست برای فهمیدن و عمل کردن برای ثواب نیست.

حال اگه شما حفظ بکنی نه بفهمی نه عمل کنی فرقی نمی کنه اثری نداره دیگه ماه رمضان از دیدگاه مذهبی نگاه نمی کنیم ما در سیستم خودمون به عنوان امر تربیتی نگاه می کنیم چون ماه مبارک قسمت خوبی برای آموزش کسانی که برای تزکیه خود با آگاهی تلاش می نمایند.

تزکیه یعنی یه آب کثیف هست اینو تصفیه می کنیم و تبدیل به آب زلال و آشامیدنی میشه تزکیه و پالایش برای فهمیدن و جذب مطالب در گفته ها، گفتنی ها همه گفته شده ما چقدر شو می تونیم بفهمیم و جذب کنیم هنوز در بعضی شرایط ما مقدمات رو هم متوجه نشدیم بنابراین برای آنانی که برای تزکیه خویش با آگاهی تلاش می نمایند برای فهمیدن و جذب مطالب در گفته ها بایستی  دلی روشن و قلبی پر از نور باشد و توان اندیشه در آن مانند موج و نور روشنایی داشته باشند .

برای اینکه بفهمی و گفتار رو جذب بکنی باید یه دل روشنی داشته باشی و قلبت پر نور باشه و اندیشه مثبتی داشته باشی که به قلب تو روشنایی بده یعنی با دلی مملو از کینه، نفرت و حسد و بدخواهی هیچ وقت نمیشه تزکیه و پالایش بشی در صورتی میتونه مطالبی مفیدباشه که کار انجام بگیره اگه انجام نگیره هیچ اثر تربیتی تزکیه ای برای ما نداره این عمل شما نشان از این است که در اعماق وجود هستی انسانها چراغی روشن بنمایید که این سبب رهایی و یا راهی باشد که از اعماق تاریکی به طرف روشنایی قدم بردارند اینجا مربوط به کار ماست این کاری که می خوایم انجام بدیم .

در کل شعب کنگره 60 انسانهایی که در تاریکی مملو از مواد مخدرند ( شیشه، تریاک، بنگ، مشروبات الکلی و سیگار ) غوطه ورند و خودشون هم نمی دونن ما می خوایم در وجود اینها یک چراغی رو روشن کنیم اینهایی که اگه یکیشون بره در بعضی مکانهای مذهبی راشون نمی دن اگه یه مصرف کننده هروئین با وضعیت آشفته بخواد بره جایی بعضی جاها راش نمی دن البته نه همه جا اونایی که مرتبن حاجی آقا هستن و صف اول نماز وایستادن اینا که هنری نیست اوناکه هدایت شده هستن حال داریم فرقشو می گیریم انشاالله که همینطوره اینا که چراغ دلشون روشنه ما اینجا اگه اون حشیشی، بنگی، الکلی و..... رو اگه تو دل اون یه چراغی روشن کردیم و اونو تونستیم به صراط مستقیم نزدیک کنیم هنر اینجاست.

اگه همین نفر توی مجلس بودایی ها، کنیسه یهودیها، توی بعضی کلیساها، توی بعضی معابد بخواهد برود بیرونش می کنند و بهش بد و بیراه هم میگن ما الآن کاری که می خوایم انجام بدیم عمل ما نشون اینه که در اعماق وجود هستی انسانها چراغ روشن بنماییم که این سبب رهایی و یا راهی باشد که از اعماق تاریکی ها به طرف روشنایی ها قدم بردارند خب چنین فردی رو تو بهش بگی اول که وارد کنگره شد روزه بگیر و نماز بخون روزی 17 ساعت روزه بگیر یه مرتبه اینکاری کنی یه دانشگاه بخوای بری یه پیش دانشگاهی داری دبستان بخوای بری یه پیش دبشتانی داری که آمادش کنی برای دبستان.

ما هم توی کنگره  یه پیش دبستانی داریم یه پیش آگاهی داریم اگه تو کنگره  میگیم روزه بگیرین موادتونم بخورین این مثل یه مرحله ی پیش دبستانیه مثل مرحله ی آمادگی که ذره ذره بتونیم به این مرحله برسیم کار ما اینه که یک چراغی رو روشن کنیم که باعث رهایی بشه یه سری چیزها رو ما درک نکردیم یعنی اون جهت آگاهی نبوده یا اومدیم با کتک بهش گفتیم روزه بگیر که براش خاطره بد شده یا روزه نگرفتیم و روزه رو مورد استیضاح قرار دادیم لزوم گرفتن روزه در کنگره 60 چی هست آیا مسئله عبادی یا سیاسی هست نه بلکه صرفاً یک مسئله آموزش هست یه مسئله تزکیه و پالایش هست که در یک ماه ما تمرین می کنیم می خوایم سازندگی انجام بدیم. سازندگی جسم، روان، جهان بینی.  

از موقعی که جهان بینی رو وارد مقوله اعتیاد کردم چون تا قبل از اون اعتیاد مسئله جسمی و روحانی بود جهان بینی که وارد شد فهمیدم در همه جا لازمه جزو  بافتنش هست تو مسئله اعتیاد جهان بینی یکی از مسائل اصلی هست از این بگذریم برای بیماری روحی هم یکی از پایه های مهمه میای تو بیماری های جسمی می بینی اصلاً بیماری های جسمی در اثر عدم وجود جهان بینی به وجود اومده می بینی یه تفکر پوچ تفکر بی خدایی تفکری که انسان در خلاء باعث بروز انواع بیماری ها میشه اگه شما میاین خدا رو یا ایمان رو حذف می کنید میشه انسانی که رو خلاء و پاش روی هیچ جایی نیست و ایجاد مشکل می کنه میایم روی ورزش ورزشی که فاقد جهان بینی هست ده شی ارزش نداره ورزشی که توش جهان بینی نباشه میشه مصرف کننده مواد مخدر میشه یه آدم فاسد یه آدم ازخود راضی یه آدم بی مسئولیت و چه چه چه .

حال این جهان بینی وای بر این که بره تو مسائل سیاسی خطرناکترین نقش اونجاست که مثلاً وکیل مجلس باشه ولی جهان بینی نداشته باشه وزیر یا استاندار یا مسئولیت یه قسمت بزرگ رو داشته باشه ولی جهان بینی نداشته باشه اونجا دیگه فاجعست.

پس در همه سطوح حتی یک مکانیک ماشین اگه جهان بینی نداشته باشه ببین چه مشکلاتی ماشینو 10 سال پیش دادیم تعمیرگاه 10 هزار تومنو که 70- 80 هزار تومن گرفته هیچی 35 لیتر بنزین تو باک بوده خالی کرده میگم چرا بنزینو خالی کردی میگه می خواستم دلکو رو بشورم مگه شستن دلکو 30 لیتر بنزین می خواد اون فاقد جهان بینی هست.

        شیرو از بز به سبو ریختی                   آب به شیر در آمیختی  

اونی که شیرو میدوشه آب میریزه توس اینم فاقد جهان بینی هست این یعنی قرآن، برای راهنمایی بشر یعنی این یعنی آب تو شیر نریزین، یعنی نزول نخوری، باک بنزین یارو رو خالی نکنی، تو مسئله روزه بودیم پس جهان بینی در همه جا مهمه روزه چکار با جسم ما میکنه آیا گرفتن روزه برای جسم ما مفید هست یا مفید نیست.

 

بیایم یکی یکی نگاه بکنیم آیا شما می تونید کار یبکنید که یک کوره یا موتور گازوئیلی دائماً کار بکنه شما میگید که تأسیسات با بدن انسان فرق می کند بدن انسان دقیقاً یک ماشینه جسم انسان دقیقاً یک ماشینه با ماشین فرقی نداره بلکه یک ماشین بسیار بسیار پیچیده یعنی اگر کبد انسان رو نگاه بکنید پالایشگاه تهران نمی تونه کارای کبد انسان رو انجام بده اگه کلیه ها رو نگاه کنید یه تصفیه خونه بسیار عظیم می خواد که کار کلیه ها رو انجام بده هر قسمت رو نگاه بکنید برای خودش یه کارخونه است من می خوام این خوکارو بردارم دست باز میشه میاد سمت خودکار انگشتا باز میشه و با یه فشار خاص ورش می دارم اگه بخوام لیوان آب رو وردارم  اگه با اون فشار که خودکارو  ورداشتم لیوانم بردارم لیوان اصلاً بلند نمیشه.

ما توی ماه رمضون یه پالایش به کبدمون می دیم و به کل بدن که چربی اضافه بدن کم بشه و یه آسایشی بدیم به معده، تمام رگهای بنمون تمام چربی، اوره و هزاران مسائل دیگه در بدنمون مونده اینا باید مصرف بشه ما بیشتر از نیازمون مصرف می کنیم که انباشته می شه و برای بدن مضره وقتی شما 10 کیلو اضافه وزن دارین می دونین یعنی چه یعنی دارین راه میرین یه وزنه 10 کیلویی هم رو پشتتونه به مچ پا فشار میاد بزانو فشار میاد تمام امراض رو میگیرین دیگه پس توی این یک ماه ما می تونیم این مجموعه کارخونه رو یه سرویس بکنیم به شرطی که صبح به قدر کافی سحری بخوری و افطاری هم به قدر کافی نه که از افطار بخوری تا سحر قبلاً 2 کیلو مواد غذایی می خوردی الآن 7 کیلو می خوری این فایده نداره یا بعضی کشورای عربی که افطار میزنن و می خورن و میرقصن تا سحر و از سحر نماز می خونن و می خوابن تا افطار.

شما اگه این ماه رو امتحان بکنید بعد می بینید پوست دستتون نازک شد پوست صورت شفاف شد خیلی لطیف و حساس میشه پس یکی از کارای ما تزکیه در قسمت فیزیولوژی هست وقتی وزن شما بیشتر باشه قلب هم باید بیشتر کار بکنه وقتی وزن زیاد میشه عضلات بیشتر میشه رگ ها بیشتر میشه و قلب برای رساندن آب و غذا قبلاً باید 5 هزار کیلومتر خون رو پمپاژ می کرد الآن باید برای 7 هزار کیلومتر خون پمپاژ کنه.

پس یه بار سنگینی هم میاد روی قلب. می ریم روی روان ما فهمیدیم که روان ما وابسته به یک سری مواد بیوشیمی هست اگه دوپامین ما خوب کار بکنه ما سر حالیم اگه سروتوئین خوب کار بکنه ما دیگه افسرده نیستیم اگه دینورفین ما خوب کار بکنه ما کاملاً متعادلیم روان از دیدگاه ما یه سری مواد بیوشیمی هست که روان ما را فراهم میکنه در اثر ئاستراحت هایی که ما به جسم میدیم انرژی هایی که باید روی قسمت فیزیکی جسم کار بکنه برداشته میشه فرصت میده به سیستم مغز که اون هم بازسازی خودش رو انجام بده و نرونها خودشونو بازسازی کنند و ناقل های عصبی مشکل خودشونو حل کنند چون زمانی که ما در طول سال همه چی می خوریم دائماً همه چی کار میکنه در این ماه ما یه فرصتی میدیم که تمام سیستم ها خودشونو بازسازی کنند پس وقتی روزه میگیری یه نئشگی یا حالت روحانی خاصی داری.

می رسیم قسمت جهان بینی که در این ماه مرحله ی شو شود ما را قوی می کند یعنی اعتماد به نفس ما رو قوی می کند یه موقعی هست که انسان در مقابل هیچی اراده نداره یعنی در مقابل نکشیدن سیگار از خودش اراده نداره الآن پره دنیا اراده در مقابل نکشیدن هروئین ندارند نخوردن تریاک، نون، آب ندارن خیلی میخوان استفاده نکنن ولی نمی تونن.

میگه هر کس خمر مصرف کنه زیر پرده شیطانه چون یه عمل شیطانی هست حال می گیم تو اومدی تو راه درمان، یه دارو  داری به نام OT باید صبح بخوری ظهر بخوری و شب بخوری میگه نه نمی خوام بخورم می خوام روزه بگیرم ما هر سال یه سری با این تعصبشون خراب می کنند دارو رو باید سه وعده بخوری مثل آنتی بیوتیکه  تازه خیلی بدتر از اون خداوند هم گفته اگه مریضی نگیر داری دارو می خوری شما باید 8 ساعت 8 ساعت دارو بخوری میگه من سحر می خورم و افطار الآن بین سحر و افطار 17 ساعته بعضی وقتها پلوتیک هم می زنه اگه با صبح 2 سی سی ، ظهر 2 سی سی ، شب 2 سی سی بخورم میام صبح 3 سی سی و شب هم 3 سی سی می خورم کارم عبادی پس اون روزه نمی خوره فقط 2 سی سی ظهر رو تقسیم بر دو می کنه یکی صبح یکی شب می خوره سیستم بیوشیمی که تو 8 ماه 10 ماه ما ساختیم از 15 سی سی آوردیم روی 8/. یا 9/. میاد تمام سیستم رو خراب

میکنه اگه میشد بیمارها هم روزه بگیرن خدا می گفت مسافرت رفتی اگه خواستی بمیری هم روزه بگیری به حساب من بعضی از مراجع هم فتوا دادن ما ازشون سؤال کردیم اونایی که مریض اند می تونن داروشونو بخورن من از خودم که حرف نمی زنم بعضی از خدا از مراجع هم جلوتر میفتن میان سفر 8 ماهه رو خراب می کنن بنابراین میگیم افرادی که رو مرحله ی درمانن یا روزه نگیرن ولی تؤکید می کنیم پیشنهاد میدیم که روزه بگیرن و داروشونو هم بخورن شما روزه بگیر ظهر OT می خوری یه چایی هم باهاش بخور ایرادی نداره برو تا وعده بعدی ما گفتیم این روزه نگیرها و این کسایی که وسط هستن بریزن رو سر کسایی که روزه کامل می گیرن.

خود من و خیلیای دیگه یه دو سال اومدیم حالا دیگه کاملاً مسلط شدیم داریم روزه استاندارد می گیریم اگه شما میگی ناراحتی کلیه دارم خوب بعضی ممکنه ناراحتی کلیه دارن پزشکم رفتم کلیه من مشکل داره نمی تونم روزه بگیرم خیلی خوب تو مشکلت آبه برای روزه گرفتن روزه بگیر آب بخور یعنی درصدی بگیر اونایی که میگیرن که میگیرن، برای اونایی میگم که در شک و یقینن از ظهر روزه بگیر نمی تونی بگیری لااقل اون 5 ساعتی که میای کنگره ئسیگار نکش ببینم جیگرشو داری 3 ساعت سیگار نکشی یا هی نرو زیر آب سرد کن آب سرد بخور.

حالا اگر سفر اولی هست که تازه یه هفته دو هفته شده اومده به اون کاری نداشته باشین چون اون هنوز وارد نیست ولی برا بقیه چی کسی که دو سال پاکی داره هنوز میره میشینه سیگار میکشه چی اونایی که استاندارد می گیرن بگیرن بقیه یه کاری بکنن به عنوان تزکیه و پالایش مسئله بعدی که در ماه رمضان روزه رو میگیریم تمام هزینه ها رو خود بچه ها میدن.

انشاالله که بتونیم هممون برای بازسازی پیکرمون برای بیداری افکارمون به عنوان یک کار آموزشی برای یک کار پالایشی با دیدگاه آموزشی هممون بتونیم خودمون رو آماده کنیم برای این ماه مبارک.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 خرداد 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

به نام خدا

نوشتار سی دی زیر آب



این دستور جلسه مربوط به 95/01/31 می باشد.

امروز 95/01/31 هست . كه فردا ماه اول ،فروردین تمام می شود و اردیبهشت شروع می شود .چشم به هم زدیم یك ماه از ،یك دوازدهم از فصل بهار و سال 95 گذشت . و باز دو تا پلك دیگر هم بزنیم 95 هم خلاص می شود.

خوب درسی را كه امروز می خواهم راجع آن صحبت كنم مربوط به 77/04/22 می باشد.یعنی حدود 7 ماه بعد از رهایی شاگرد،یا نگهبان.7 ماه از رهایی تمام شده است و شاگرد دارد با استادش صحبت می كند.این مطلب را می خوانم و بعد راجع آن توضیح می دهم. قبل ازآن هم یك توضیح بدهم كه آمادگی ذهنی داشته باشید. سه مرحله رایك شخص بایدطی كند. مرحله اول )آن بند اهریمن ،یا بند شیطان اصطلاحا؛یا حقیقتا،باید از انسان جدا شود. و مرحله دوم)مرحله مبارزه آغاز می شود. مبارزه با مسایل مختلف ،با مشكلات مختلف،و با شكلهای گوناگون این مبارزه ادامه دارد. اگر در مرحله اول توانست و بندهای اهریمن را قطع كرد وارد فاز دوم می شود. و در مرحله و فاز دوم مبارزه است. و هر شخصی كه بندهای اهریمن را قطع می كند و از مواد مخدر بیرون می آید بایددر مرحله دوم این  مبارزه را به انجام برساند. وامكان ندارد كه كسی وارد مرحله دوم بشود و این مبارزه تن به تن آغاز نشود. منظور از تن به تن این است كه باید تمام مبارزه را خود فرد و خود شخص، باید این مبارزه را به دوش بكشد تا از این مسئله عبور كند. اگر ازمرحله مبارزه تن به تن هم عبور كرد و توانست موفق شود ،وارد مرحله سوم می شود كه آن باز شدن درب می باشد.آن زمان درب های متعدد باز می شود و انسان می تواند عبور كند و گشایش در تمام سطوح زندگی به انسان می رسد و انسان تبدیل میشود و در یك صلح و در یك آرامشی ،می تواند به حیات خودش ادامه بدهد. اینها را می خوانم و باز از آخر معنی می كنم و می آیم به اول.

استاد می گوید:به حمد خداوند تبارك و تعالی امور جاریه پیش می رود و ما بسیار خوشحال هستیم و برای این كه بدانیم همه اعضای ارتباطی با شما ،و همه دوستان خوشحال می باشند.برای این كه حركت بسیار عظیم آغاز گردیده كه بند شیطان،كه سدی بود بر سر راه ،قطع شده ،و امروز مطربان بایستی بساط خود را در جای دیگری كه ماوای در بندشدگان می باشد ،پهن كنند.

چون 7 ماه از این قضیه می گذرد. می گوید: حركت بسیار عظیمی شروع شده است ،زیرا كه بند اهریمن كه مثل یك سدی در مقابل راه قرار داشت. آن بند چه شده است؟كاملا قطع شده است.اینجا اشاره به مطربان،البته اهانت نشود؛ مطربان با هنرمندان فرق می كنند،- مطربان بایستی بساط خود را در جای دیگری كه ماوای در بندشدگان می باشد ،پهن كنند- آنهایی كه تا الان از این شخص سوء استفاده می كردند و این شخص آلت دستشان بود، چه در صور پنهان و چه در صور آشكار؛ ممكن است كه بعضی ها به صور پنهان اعتقاد نداشته باشند،و فقط به صور آشكار اعتقاد داشته باشند،برای آنهایی كه تنها به صور آشكار اعتقاد دارند، همان صور آشكار؛ در بین همه آنانی كه تنها به صور آشكار اعتقاد دارند نمی توانیم افرادی را پیدا كنیم كه تنها معتقد به صور آشكار باشد. اصلا امكان ندارد. ممكن كه اصلا بگویند ما ماده پرستیم. ماتریالیسم هستیم و فقط به صور آشكار اكتفا می كنیم و حتی آنها هم ناگزیر هستند تن به صور پنهان بدهند،چون حتی كابوسهایی كه شبانه،برای شخص مصرف كننده پیش می آید آن هم صور پنهان است و نمی توانند منكر آن شوند. حالا ممكن است بگویند،تعریف آن ، این است." نه! در ناخودآگاهش می باشد،" آمده است در فرونتال مغز و روی كورتكس اثر گذاشته است وهیپوتالاموس رفته در تكمندوم شكمی وتكمندم شكمی مثلا به آكوپانس دستور داده  و الی آخر.اینها همه را می گویند،ولی به هر حال قبول دارند و می پذیرند.به هرحال، فقط تفاوت این است آنهایی كه در صور پنهان هستند فكر می كنند كه اینها تخیلات و توهمات می باشد.كه از نظر من كاملا توهمات وكاملا تخیلات نیست و كاملا كابوسها ،واقعی هستند و همان هایی هستند كه بساط خود را روی فرد مصرف كننده و یا فردی كه در صراط مستقیم قرار ندارد، پهن كرده اند.یعنی كابوسها هستند.تا وقتی كه این بند قطع نشود این كابوسها هستند. به این علت از لغت مطرب استفاده می كند كه مطرب كسی است كه سرگرم می كند.مثلا می آیند و نیم ساعت می زنند و شخص را سرگرم می كنند،موقعی كه بند اهریمن قطع شد اینها ول می كنند و می روند. اینها نمی توانند باشند. واتفاقا صور پنهان خیلی به مراتب بدتر از صور آشكار می باشد. پس در فاز اول باید بند اهریمن قطع شود و نیروهایی كه ؛سایه ها می خواهید به آن بگویید؛بگویید. موجودات  ارگانیك و غیر ارگانیك می خواهید بگویید؛بگویید و هر چه می خواهید بگویید ؛ بگویید. به زبان قرآن شیاطین ،اجنه، هر چه می خواهید بگویید فرقی نمی كند به هر حال آنها وجود دارند، و هر چه وجود دارد، و و جود حقیقی دارد،آن چیزی كه در هنگام كابوس من و شما می بینیم كاملا وجود حقیقی دارد.حال اسم كابوس را هرچه دلت می خواهد بگذار.آن یك موضوع واقعی است .و تا زمانی كه این بند اهریمن وبند شیطان قطع نشده است اینها ادامه دارند.وقتی كه بند شیطان قطع شد اینها به مكان دیگری گسیل می شوند و دیگر نیستند،كما اینكه افرادی كه درست در صراط مستقیم به سفر دوم می رسند ،دیگر كابوسهای وحشتناك از بین می رود.پس یك فاز قطع شدن بند اهریمن است.

مابرای به این موضوع كه در این مقطع پیش آمده ،به جهت انجام و توام با مسائلی كه شاید خود پیش بینی نموده بودید .این است كه  توان مبارزه بار دیگربطور واقعی در شما به معرض آزمایش خودتان قرار گرفته،واین امری است كه باید انجام بشودومی شود.

فاز دوم فاز مبارزه آغاز می شود،مبارزه ممكن است به عناوین مختلف باشد و به دلایل مختلف باشد،به روشهای مختلف باشد،ممكن است گاهی اوقات این مبارزه ،مبارزه اقتصادی باشد. گاهی این مبارزه،مبارزه احساسی باشد.گاهی این مبارزه ،مبارزه عاطفی باشد.گاهی این مبارزه ،مبارزه عشقی است.گاهی مبارزه انتقام است.گاهی مبارزه ای است كه حق و حقوق شما را زیر پا لگدمال كرده اندو سالها حق و حقوق شما ار خورده اند. و برای پس گیری حق و حقوقتان می باشد.برای پس گیری اموالتان می باشد.برای پس گیری شرف است وبرای پس گیری آبرو می باشد، برای پس گیری حیثیت می باشد.پس این مبارزه ای است كه حتما به انجام می رسد. برای پس گیری آن شرفی است كه سالها تو سری خورده ای و خیلی حرفها به تو زده اند و از ترس اعتیاد و از ترس مواد و از ترس خیلی چیزها ،لب به سخن نگشوده ای.پس این نیست كه شما بگویید: خوب من كه موادم را ترك كرده ام،حالا پس چرا درست نمی شود،هیچ كس برای شما تضمین نكرده است كه همه چیز درست می شود.باید وارد مرحله و فاز مبارزه بشوی.نه!!من همه چیز را به خدا واگذار می كنم. چه چیز را به خدا واگذار می كنی؟مگر خداوند پیشخدمت شماست، كه به خداوند واگذار می كنی.اگر شما تمام تلاش و كوشش خود را كردی ،و مبارزه ات را كردی، در مسیر زندگی،آنگاه می گویی خدایا به تو واگذار می كنم. نه كه از همان اول چنین تصمیمی را بگیرید.پس فاز دوم،فازی است كه حتما شما به مرحله ای می رسید كه باید این مبارزه را انجام دهید.تك تك افرادی كه سفر اول خود را تمام می كنند باید در این قسمت منتظر باشند،واگر مشكلاتی برایشان پیش می آید تصور نكنند كه این مشكلات غیر طبیعی می باشد.چرا ما كه 4 سال هست پاك شده ایم هنوز این بلاها سر ما می آید؟. چرا این مشكلات سر ما می آید؟باید از این فاز عبور كنید. ببینید؛ آش كشك خاله ات است بخوری پات است نخوری پات است.غر بزنی،غر نزنی .بگی و نگی باید از این فاز اگر خواستی عبوركنی؛ عبوركنی.اگر نخواستی هم عبور كنی همان جا استخوانهایت خورد و خاكیشیر خواهد شد. پس این فاز دوم است. فاز سوم؛ اگر از فاز دوم عبور كردی آنگاه در باز می شود،در برای چه باز می شود. برای این كه خودت عبور كنی و یك انسانهای زیادی را هم با خودت ببری.یعنی كمك كنی كه انسانهای زیادی هم از این فاضلاب و از این جهنم و از این دردها و از این رنجها ،آنها را هم با خودت ببری.این نیست كه فقط خودت عبور كنی و بری دنبال كارت.باید به یك مرحله ای برسی كه خودت عبور كنی و بعد دستگیری كنی.كمك كنی به انسانهای دیگری و آنها را هم ساپورت كنی كه از آن مهلكه و از آن بلا بیرون كنی.كم بود خانواده هایی كه منهدم شده بودند ودر كنگره 60،جمع آوری شدند ،درست شدند،مرتب شدند؛ در حالی كه در حال متلاشی شدن بودند. همه را كه من عبور ندادم.بقیه راهنماها،بفیه عزیزان،بفیه افرادی كه به سفر دوم رسیده بودند.آنها سعی كرند كه بقیه را عبور بدهند.پس می رویم سراغ مرحله ای كه دربها باز می شود.

از نظرات دیگر هم در انجام امر،كه از شروط محسوب می شود باز هم به جهت انجام وظیفه صرف ؛ برای شما نمی باشد.

باز از نظر دیگر در انجام امور كه از شروط محسوب میشود-كه از شرایط محسوب می شود،كه شرطش می باشد باز هم به جهت انجام وظیفه صرف-فقط برای تو نمی باشد،-برای شما نمی باشد.بلكه درب بزرگی باز می شود كه بتوانند آنان كه نیاز به انجام وظیفه دارند پس از آن درمورد  خویش به  اجرا گذارند-می گوید درب بزرگی باز می شود،درب بزرگی باز شد. این، سال 77 دارد استاد با ما صحبت می كند.می گوید درب بزرگی باز می شود كه خیلی ها عبور كنند و الان هزاران هزار نفر از این درب بزرگ عبور كرده اند ،به گونه ای باشد  .بلكه درب بزرگی باز می شود كه بتوانند آنان كه نیاز به انجام وظیفه شما دارند پس از آن درمورد  خویش به  اجرا گذارند. آنان هم عین شما وظیفه دارند ،وظیفه خود را انجام دهند و در مورد خود اجرا نمایند.پس مرحله سوم شد، باز شدن درب. مرحله اول شد،قطع شدن بند اهریمن ،اون مثلثش. مرحله دوم ؛مبارزه تن به تن آغاز می شود برای تمام مسائل زندگی، و مرحله سوم باز شدن درب. این یك فرایند است برای انسانها در مراحل تكامل ،در مراحل بهروزی زندگی، به مراحل مناسب تری برسند باید از این پله ها چكار كنند؟! عبور كنند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 خرداد 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

انشالله كه همه این نوشتارها و خطوط در آینده جای خود را بیابند و برای انسانها راهنما بشوند . این كلمات این دستورات این مطالبی كه داریم با هم كا رمی كنیم ،انشالله تبدیل به كتاب بشوند و نوشته بشوند و انسانها از آن استفاده كنند.  در خصوص كتاب ، هنوز كتاب 60 درجه هم نوشته نشده بود آن زمان سال 77 می باشد . در خصوص كتاب برای ما بسیار حائز اهمیت است كه در زمین و در سماع خواسته ها با هم اتفاق نظر یافته و محصول پدید آمده كه در هر دو جهان مهم و قابل بهره برداری باشد. می گوید: در مورد كتاب ، می خواهیم این محصول جوری باشد یا مطالب به گونه ای باشد كه هم به درد دنیا بخورد و هم به درد آخرت.

در این كتاب هم می شود این جملات را برای آنان كه نمی توانند خوب،با اندیشه راستین به حیات ادامه بدهند ،آموزش داده بشود.


خوب می گوید این مطالب باید به كسانی كه نمی خواهند با اندیشه راستین به حیات خود ادامه بدهند آموزش داده شود. خواه آلوده باشند یا نباشند خیلی ها  هستند كه نمی خواهند به حیات راستین ادامه بدهند ،اول كه می آیند و وارد سیستم كنگره می شوند ،نمی خواهند ؛چون تفكرشان اینگونه است كه هیچ راهی وجود ندارد ،این باید به آنها آموزش داده شود ،حالا چه آلوده باشند و چه آلوده نباشند. چون خیلی ها بوده اند و بعد اندیشه شان تغییر كرده است . در این كتاب هم می شود این جملات را برای آنان كه نمی توانند-نمی توانند -خوب،با اندیشه راستین به حیات خود ادامه بدهند ،آموزش داده بشود . خواه آلوده باشند یا نباشند. زیرا برای هر انسانی وظایفی تعیین گردیده كه آن وظایف در ارتقای خود انسان، قدر و منزلتی قایل شده و این بسیار مهم است كه در انجام وظایف كوتاهی نكنیم . پس می گوید مطالب این كتاب "منظور كتاب 60 در جه می باشد " كتابی باشد ؛كه به درد همه انسانهایی كه نمی توانند راه درست را بروند ،حتی به آنها، چه آلوده باشند و چه نباشند،به آنها آموزش داده بشود،هر انسانی یك وظایفی دارد،كه حالا ممكن است كه ما متوجه نباشیم ،باید از یك مرحله ای به مرحله دیگر ارتقا پیدا كنیم ،و این ارتقاء ما و تعیین جایگاه ما دست خود ماست،در كتاب می گوید" كه روزی می رسد كه هیچ نفسی بار نفس دیگری را نمی تواند بر دوش بكشد. یعنی هیچ كس نمی تواند به كسی كمك بكند. و باید هر كسی بار نفس خود را بردارد،از جمله اعتیاد مثلا ؛هیچ كس نمی تواند كه بار اعتیاد كس دیگری را بردارد ، و بخواهد كمك كند هم ؛نمی تواند كمك كند ،ممكن است در بیماری فلبی كمك بكند ، در انواع و اقسام بیماریها كمك بكند ، ولی در مورد اعتیاد اصلا كمك به هیچ وجه امكان پذیر نیست مگر این كه خودش اقدام كند،بعد این مطلب می آید كه پشت كتاب 60در جه نیز این مطلب آمده "من آب می آورم تو آنقدر از این آب  بنوش كه سیر آب شوی ،اما نه زیر آب " این بزرگترین پیام ماست. و این بزرگترین مسئله است كه در زندگی انسانها تعیین كننده است و این همان مسئله انتخاب است ، انتخابی است كه باید هر موجودی به انجام برساند ؛ در زندگی انسان بالاترین مطلب و بالاترین مسئله كه خداوند به انسان تفویض كرد، انتخابه؛حق انتخاب است. كه انسان مسیر خود را انتخاب كند "  فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَىٰهَا " " و هدینا النجدین" و ما شما را هدایت كردیم به نجدین : دو تا كفه ترازو ، دو تا تپه ،دو تا موضوع با هم برابر ؛این حق انتخاب است ،دفعه قبل هم گفتم : می گویند چرا خداوند به شیطان اجازه داد این كارها را بكند؟! برای این كه خداوند دموكرات است . خداوند استبداد نیست. خداوند یك حاكم ستمگری نیست،خداوند حق انتخاب به همه داده است ،و حق انتخاب را محترم می شمرد،شاید بهترین نوع حقوق بشر را خداوند اجرا كند، و اجرا كرده است. و سیستم هم خیلی خیلی خوب چرخیده است. و به ما حق انتخاب را داده است حتی به شیطان ،می توانست بگوید زندانش كنید و پدرش را در بیاورید ،گفت : نه آزادی، تو انتخاب كن،تو هر كدام را می خواهی انتخاب كن،آنوقت ما می گوییم :چرا خداوند جلوی شیطان را نگرفت؟ خداوند برای این جلوی شیطان را نگرفت ،چون خواست به شیطان هم حق انتخاب دهد، كه تو انتخاب كن و هر مسیری را كه می خواهی برو... ولی این را بدان؛ خداوند می گوید: تو مسیرت را انتخاب بكن،هر كدام را می خواهی انتخاب بكن ،ولی قیمتش را باید خودت بدهی؛هزینه اش را باید خودت بدهی، این راه است و است چاه است،اگر از چاه می خواهی بروی،بسم الله، ولی افتادی دنده ات شكست،كمرت شكست ، به عهده خورت،سرت شكست به عهده خودت، من به تو حق انتهاب می دهم تو انتخاب بكن ،هر كدام را می خواهی انتخاب بكن، و اینجا می گوید خداوند كه: من آب می آورم  "كه درواقع همان ما بر شما آب را نازل كردیم" تو آنقدراز این آب  بنوش كه سیر آب شوی ، اما نه زیر آب- این در تمام سطوح زندگی ما این آب می آورم نقش دارد، در هر قسمتی،خوب ؛ اول تشنگی است ،نیاز به آب است ، به وسیله آب باید رفع تشنگی شود؛ یعنی تشنگی و رفع تشنگی، این میان آب است ، برای این كه رفع تشنگی شود چقدر باید آب نوشید ، می گوید آنقدرآب بنوش تا سیرآب شوی ، ولی نه زیر آب؛ زیر آب؛آب خوردن چه مفهومی دارد ،یعنی خفه شدن ، یعنی مرگ؛ و اینجا نكته خیلی ظریف و قشنگی درش نهفته است، كه آبی كه مایه حیات و زندگی است ،و اگر آب نباشد هیچ حیاتی وجود ندارد،نه برای انسان، نه برای حیوانات، و نه برای گیاهان، ولی از حد خودش عبور كند تبدیل به ضد خودش می شود، یعنی آبی كه مایه حیات است، مایه مرگ می شود ،باعث نابودی و ویرانگری می شود، این سیل های مخوف می آید، بعضی اوقات دیده اید كه؛ آب است دیگر، تبدیل به چه قدرت وحشتناك و مخربی می شود كه در كتاب 60 درجه هم داریم،آنجا كه فرد دارد غرق می شود وبا انگشتانش به سنگ چنگ زده است و سنگ را خراشانده است،پس آنجا آبی كه مایه حیات است ،ممكنه تبدیل به مخرب ترین ماده شود، من آب را آورده ام و می آورم و به تو حق انتخاب هم داده ام و حق اختیار هم داده ام ولی چقدر؟آنقدر از آن آب بنوش تا سیرآب شوی،اما نه زیر آب،--- پول---؛ من پول آورده ام ،من پول به وجود آورده ام ، از پول استفاده بكن ، جمع آوری بكن، بقدری كه از پول سیرآب شوی ،یك امكاناتی را بتوانی فراهم كنی ،اما نه زیر پول؛ زیر پول وایستی خفه می شوی، زمانی كه جنگ ؛یكی از جنگهای خشایارشاه، ترمیلانكا فكر كنم بود ؛تنگه ترموپیل ،در تنگه ترموپیل جنگ خشایارشاه بود با یونانیان ،كه خشایارشا می رود آنجا و یونان را می گیرد و بعد از آن می خواهد آن را به آتش بكشد،آنطوری كه می گویند؛ و بعد از آن اسكندر می آید ایران و تخته جمشید را به آتش می كشد ،حالا كاری به آن نداریم،حالا پول چگونه باعث مرگ می شود،آنجا یك گردنه بود به اسم ترموپیل ،مثل گردنه هزار چم ؛جاده چالوس، آن بالای چالوس در بلندترین نقطه آن 7 تاقطعه سنگ هست كه به آن گاهی اوقات هفت كله قندی ،هفت كچلون،...در بالاترین نقطه است و آن بالا می توانند 5 نفر بایستند و كنترل كنند ،در ارتفاع آنجا جاده همینطور زیكزاك می پیچد از پایین دیگر،و اگر 5 نفر آنجا بایستند می توانند گردنه را ببندند،یونانی ها می آیند ؛آنجا و گردنه را می بندند و حدودا خیلی آدم آنجا ایستاده بود و خشایارشا هر طور می خواهد كه از اینجا عبور كند ،از این گردنه؛ با لشگر و پیاده نظام امكان پذیر نبود،خلاصه آخرش یكی از همان یونانی ها می آید كه گوسفند چران هم بود و چوپان بود ،می آید پیش خشایارشا و می گوید :من اگر ،یك راهی به تو نشان بدهم ،كه از این گردنه عبور كنی،تو چه به من می دهی؟می گوید: كه من هم وزن تو،به تو طلا می دهم.آن  یونانی می آید و ایرانی ها را؛"جاسوس همه جا هست  و وطن فروش"  به اصطلاح كماندوهای آن زمان را؛دوره دیده ها را بر می دارد واز پشت  آن دره ها یك راهی بود،كه به اصطلاح راه بز رو می گفتند ،آنجایی بود كه بزها می رفتند برای آب خوردن ،از آنجا چند نفر از لشگر خشایارشا را می برد و از پشت افراد حمله می كنند و آنهایی كه گردنه را حفاظت می كردند را ازبین می برندوراه را باز می كنند، جنگ درگیر می شوند ؛و آن شخص می رود پیش خشایارشا ومی گوید :الوعده وفا و طلب من را بده. و كاملا بر می داردخشایارشاه، و هم وزنش 70، 80 كیلو طلا می كشد روی ترازو و به او می دهد. و بعد می گوید :حالا كه طلا را به من دادی؛اسب هم به من بده،می گوید: من دیگر نمی توانم به تو اسب بدهم،من تنها قرارم با تو این بود كه  هم وزنت به تو طلا بدهم؛ می گوید: یك اسب می خرم،می گوید:اگر تمام طلاها را هم بدهی به تو اسب نمی دهم.چون می دانست قیمت كرده است؛ می گوید 5 ،6 تا گارد به من بده از من مراقبت كنند؛كه من را كه یونانی هستم نكشند،باز می گوید كه به ما ربطی ندارد،من با تو قرار گذاشتم كه هم وزنت به توطلا بدهم واین طلا؛ تو  بردار،وهر كاری می خواهی بكن ،باز این می توانست از 80 كیلو طلا،یك كیلو را برداشته و بگذارد، در برود. ولی باز دلش نیامد و 80 كیلو را برداشت و نمی توانست جا به جا كند ریختند سرش و به خاطر 80 كیلو ،و می كشندش .یعنی كشته شدن زیر طلا،زیر پول،منصب ،مقام،من به تو مقام می دهم به خاطر رفع احتیاج،نه این كه به خاطر مقام خودت را بكشی ، خودت را از بین ببری ، خودت را نابود كنی،دیگران را هم نابود كنی،پس هر چیزی را باید آن حد اعتدالش را چه كنیم؟ رعایت كنیم. خوب تریاك،اگربد بود كه خدا خلق نمی كرد،فلان چیز اگر بد بود كه خدا خلق نمی كرد،خداوند این را پس برای چه داده است . خداوند همه چیز را داده است و یك حاكمی هم به نام عقل داده است كه انسان با عقلش بسنجد ،كه حد و حدود واندازه  این امكانات چقدر است؛ و از این استفاده كند. در هر كاری همینطور است . در مصرف مواد مخدر هم همینطور،داده برای بیماریها، برای یك چیزی، برای یك اندازه ای قابل قبول،ولی  دیگرچقدر؟!!!تا چه اندازه؟!!!با یكی صحبت می كردیم ،یكی از بچه ها بلد نبود صحبت كند،می گفت تو صحبت كردن بلد نیستی؟خوب صحبت كردن را یاد نگرفته و بلد نیستی؟ولی صحبت نكردن را چی؟صحبت نكردن را هم بلد نیستی!!! یك فن بیانی می خواهد باید خوش صحبت باشی ،صحبت كردن بلد نیستی ایرادی ندارد؛صحبت نكردن را چی؟؟ صحبت نكردن را هم نباید یاد بگیری؟ و خیلی چیزها در زندگی هست كه ما نمی دانیم.مثل مقام؟مثل پول ،مثل چه و چه...كه در كل می شود كه من آب می آورم ، آنقدر بنوش تا سیراب شوی؛اما نه زیر آب.و یك جا بحث مواد مخدر بود، كه مواد مخدر هم مصرف كردنش بلد بودن می خواهد ،مشروب خوردن چیز حرامی است، ممنوع شده است و نباید بخورد. برای این كه بعضی آن قدیمها ،كه می خواستند بخورند یك گالن چهار لیتری عرق می گذاشتند، بغلشان، و هی می ریزند و می خورند؛یك گالن چهارلیتری. هزار و هشتاد جور هم ما فرهنگها داشتیم و یك پیكی هم می آمد و ما یك لب می زدیم ،یك لب ،چندتا قطره؛ آنطوری هم داشتیم.همان تریاك خودمان ،آخر ما همه،نسل خودمان؛بخصوص نسل جدید ،خیال می كند خلاف كردن قانون ندارد،خلاف كردن ، بی قانونی است ،نه بابا خلاف هم قانون دارد،چاقوكشی هم قانون دارد،زور گیری هم قانون دارد،زور گیری این نیست كه بروی كیف یك خانم رابگیری و با موتور سیكلت بكشی روی آسفالت،اگر هم بخواهد از كیفش دفاع كند با مشت بزنی دماغش را بشكنی،خونین و مالینش كنی و كیفش را ببری.این زور گیری نشد،این از پدر سوخته بازی هم بدتر است،این یك چیزه،وافعا یك چیز فاقد هر گونه شرف وانسانیت است . زور گیری قدیم بود؛بله،زورگیری بود ،كجابود؟می خواستند بروند 5 كیلو تریاك معامله كنند،5 كیلو هروئین معامله كنند ،می رفتند آنجا،تریاكه را می گرفتند و پوله را نمی دادند مثلا،اینها گردن كلفت،آنها گردن كلفت ،این می شد زور گیری؛ می رفتند در شكم ا‍دژدها،آنها از همدیگر زورگیری می كردند. نه از یك خانم 45 كیلویی، دارد می رود ،یك كیف دارد توش 500 تومن،هزار تومن،پول دارد و هزار تا بدبختی این را بگیری، و بزنیش . این درست نشد كه،پس اینها قانون دارد، مصرف مواد مخدر هم ،گیرم كه داد بكشی،خیلی خوب.آنهایی كه مصرف می كردند،آن هم حساب و كتاب دارد،من برای شما قبلا گفته ام:زمانی كه مصرف می كردم ،رفتم كرمان،پیش دایی ام،مصرف كننده بودم دیگر،ودایی من هم تریاكی بود،و دایی من آن موقع 70سالش بود و 40سال و50سال تریاكی بود و از آن كلاه مخملیای قدیم كه اول مشروب خور بود و بعدش هم شد تریاكی ،و عكس رستم و سهراب پشتش خال كوبی شده بود ،كه دارند كشتی می گیرند در این حد، رفتم كرمان و...باغی داشت. و می خواست از ما پذیرایی كند، به خانمش گفت واسه مهندس آتش درست كن. یك منقل خیلی بزرگ،آتش درست كردند و یك وافوری هم برداشتند كه نیم متر طول بافور بود، یك حقه بزرگ ناصرالدین شاهی و چوب كهور و روی انبرش خط طلا و طلاكاری كرده بوند و روی انبر را خالی كرده بودن و انبر نوكش مثل كله اسب بود، و یك كشویی هست كه می كشند جلو و توسط آن انبر را سفت می كنند،قدیمیها وارد هستند و جدیدی ها نمی دانند كه چه می گویم :آن بسط انبرش هم از طلا،زنجیر بافورش هم طلا، طوق بافور كه به حقه وصل می شود؛ به اصلاح مهره ماسوره چی بهش می گویند؟! آن هم از طلا، یك بافور خیلی شیك؛و یك نعلبكی را هم پر تریاك كرد،یك نعلبكی؛حبه های درشت درشت، اندازه باقلا و گذاشت جلوی ما، و گفت دایی :بكش؛ ما هم جاتون خالی نباشه ...هاهاها...نشستیم،پشت این بافور و هی حبه ها را چسباندیم ،و جرجرجر؛ و شروع كردیم به كشیدن،گفتیم:دایی خودت نمی كشی؟گفت چرا دایی،منم می كشم،گفتم برات بچسبانم گفت:نه دایی ، از آنها نمی خواهم،از آنها خودت بكش و دست كرد زیر پتویی كه رویش نشسته بود و یك بافور در آورد،اینقدر...اندازه خودكار ما‍‍ژیك،طول بافور..باور كنید،بافور كوچولو،ترانزیستوری به قول شما؛ 5  تا حبه تریاك ،اندازه عدس ؛كوچك تر.بعد از 50سال تریاك كشی،5 تا حب اندازه عدس گذاشت ،و گفت دایی؛من از اینها می كشم.ما گفتیم به خودمان،كه  دایی ما چقدر بدبخت است ،هنوز اهل خرابات نیست و هنوز بلد نیست ،تریاك بكشد و فلان و اینها...همه چی ما هستیم و اینها...در صورتی كه آن بزرگترین درس بود،داشت به من درس می داد ،اون روز دایی من داشت به من درس می داد؛بدونه این كه حرف بزند،كه موضوع تریاك نیست كه بخواهم به تو ندهم،این تریاك،این بافور طلا،این آتش ؛بكش .من كارم اینه و كار درست این است. اون با همان 5 تا عدس تریاك خودش را اداره می كرد؛حالا ما چه كار داریم ؛می كنیم.دارم مشاوره می كنم،می گویم خانم شما داری تریاك می كشی؟می گوید:آره می كشم،می گویم:كی می كشی،می گوید:یكی را مثلا ساعت 12 ظهر شروع می كنم تا شش و ربع ،یك جا می كشم و بعد دوباره نمی كشم ،نمی كشم،نمی كشم،مثلا تا 6 و 7 بعد از ظهرو بعد دوباره نمی كشم تا 12 شب وبعد از صبح ساعت 12 نمی كشه ،نمی كشه،تا 6 بعدازظهر...و از آنجا ذره ذره می كشه تا 12 شب؛ یكی گوشفند و چوپانی داشت و به اون چوپانه مثلا هفته 100 تومن می دادو شام و نهار و صبحانه را هم به او می داد،یكی می آید و می خواهد آن چوپانه را قر بزند،می گوید به او كه:كجا كار می كنی مثلا می گوید پیش مشت حیدر،می گوید كه چقدر به تو می دهد ،می گوید: هفته ای 100 تومن ،می گوید چقدر به تو غذا می دهد،می گوید: صبح و ظهر و شب،می گوید :این خیلی آدم ظالمی است و بیا پیش من و صبح بخور،شب بخور، صبح بخور،شب بخور،...بعد هفته ای 50 تومن به تو می دهد،من ماهی 200 تومن به تو می دهم.آنجا می آید این كشیدنش را یواش و فاصله مصرف مواد 2 ساعت ...یعنی همه اش پای بساط نشسته است،من اولین كاری كه می كنم،می گویم تو اینجا 1 ساعت بكش،آنجا 1 ساعت بكش تا كمی منظم شود... این است كه از صبح تا شب كشیدن ، بدن در مقابل مواد واكنش نشان نمی دهد،جز این كه دز بره بالا،مصرف بره بالا،قیافه بی ریخت شود،چشمها پف بكند،كلیه از كار بیافتد و هزار مرض دیگر؛شكم كار نكند،یبوست های طولانی بگیرد نتیجه ای ندارد دیگر،حالا جوان ،تریاك می خوره ،عرق می خوره ، هروئین می كشه،قرص دیازپام می خوره،لورازپام می خوره،چی می خوره،چی می خوره،همه را مصرف می كند ،اگر متاهل هم باشه ، سر دوسال هم كه می شود ؛زن طلاق،خانه حراج،همه از بین رفته،از خانه بیرون كردن،یك شب خانه این رفقا،یك شب خانه آن رفقا،همین طورعلاف و سرگردان،پس می گوید :"من آب می آورم تو آنقدراز این آب  بنوش كه سیر آب شوی ،اما نه زیر آب " اگر می خواهی مواد مخدر مصرف كنی،پس حساب كن،ببین قدیمی ها چگونه مصرف می كردند،آقا می خواهی مصرف كنی؟خوب برو مصرف كن...البته به نظر من...من كاری به كسی ندارم...برو مصرف كن؛ولی لااقل یاد بگیر كه چطوری مصرف كنی.خرابات خیلی خطرناك تر است.كارخلاف می خواهی بكنی!...كار خلاف قانون دارد ،حساب دارد و كتاب دارد .باید حسابش را یاد بگیری،كتابش را یاد بگیری ،قانونش را یاد بگیری...این را قدیما هزار بار گفته ام،می خواهی بروی دزدی،دزدی نباید برویم و دزدی كار بدی است و نباید انجام بشود ولی اگر خواستید بروید دزدی ،دزدی راه دارد و همینطوری دزدی كه نیست؟! كه برویم دزدی ؟؟!!قدیم كه دزدی می كردند ،یكی دزد فرش بود،یكی دزد طلا و جواهرات بود،یكی دزد پول نقد بود،یكی دزدی بود ،كه فقط گاوصندوق باز می كرد. مثل دكتر گوش و حلق و بینی ،چشم،كلیه،...اینها هر كدام یك رشته تخصصی برای خودشان داشتند، این را مثال زدم قصد چیزی را نداشتم ها...هر كدام یك چیز خودش را داشت. خواستم بگویم تخصص و دكتر ها به زبانم آمد،خدای ناكرده قصد جسارت نداشتم،این هست كه همه چیز مشخص بود.حالا یكی می خواست برود دزدی،می رفت زاغ سیاه خانه ای را چوب می زد ، كه صاحب خانه وضعش خوب است مثلا؛حالا وضعش توپ هست یا نیست،این كی  مسافرت می رود،بعد وقتی كه مطمئن می شد و زن و بچه اش را بر می داشت و می رفت مسافرت ،ومطمئن می شد كه خانه نیست،یك هفته نیست، دو روز نیست،بعد می رفت سر فرصت به خانه و درب را باز می كرد و سرقتش را انجام می داد و می رفت. با این برنامه ریزی و بعد می رفت آنچه كه دزدیده بود به مال خر می فروخت،و این یك ماهی را كه زاغ سیاه چوب زده بود ، و نهار و شام قرضی خورده بود ،می رفت پیش مال خر،تبدیل به پول می كرد و بدهی اش را می پرداخت. حالا یارو می خواهد برود دزدی...نه حسابی و نه برنامه ای، یك قمه بر می دارد...اصلا قدیمها اسلحه بر نمی داشتند،چاقو برنمی داشتند،قمه بر نمی داشتند،...دست خالی می رفتند...كه اگر در شرایط اضطراری قرار گرفتند باعث قتل و جنایت نشوند،الان یا زنجیر برمی دارند،یا چاقو بر می دارند،یا پنجه بوكس بر می دارند، یا دشنه بر می دارند،یا كلت بر می دارند، می روی در خانه...یارو بغل زنش خوابیده،بچه خوابیده،یكی را در حمام نگه می دارد و یكی را می برد آنجااااا...بعد دو تا را با چاقو می زند و هنوز هم هست.از خانه بیرون نیامده،گرفته اند و بردندش...ریخته اند سرش و گرفتتنش...پس حساب و كتاب دارد.

مواد مخدر هم بخواهند مصرف كنند،بروند بكنند.ولی قانونش را در نظر بگیرند،كه با یك عدس می شود،اداره كرد،و با صد گرم تریاك هم نمی شود،اداره كرد. و اینجاست كه می گوید: من آب می آورم تو آنقدراز این آب  بنوش كه سیر آب شوی ،اما نه زیر آب " زیرآب ،نمی شودآب خورد. من بلندم به بلندای قله هایی كه نتوان تسخیر شد، یا نتوان تسخیر نمود. می گوید كه من خیلی بلند هستم،جایی هستم كه نمی توانید به من برسید. حالا خداوند در نظر می گیرید،قدرت در نظر می گیرید،قدرت مطلق در نظر می گیرید،آن قدرتی كه بر كائنات حاكم است، اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت را ببینی می گوید تو نمی توانی به قله ها برسی اما تا پشت بام ، تا آنجا...؛مسلح بیا،یعنی مجهز بیا ،یعنی آگاهانه بیا،با دانش بیا،با علم بیا،با محبت بیا،با عشق بیا،با كینه و با نفرت و با اینها نمی توانی بیایی...و بعد نقطه اوجش اینجاست كه می گوید:من می رویانم ،آنقدر كه زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد.یا شب و ظلمت باشد. می گوید: كه من آنقدر می رویانم ،كه زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد،چون انتخاب است؛حق انتخاب است. وقتی باران می آید باران به همه می ریزد،كه گیاه خوب باشد و چه گیاه بد باشد.وقتی كه گیاهان در می آیند،همه حیوانات می خورند؛ وقتی آفتاب می تابد بر تمام هستی آفتاب می تابد ، به زنبورها می تابد به گل رز می تابد به سركین و معذرت می خواهم به پهن هم آفتاب می تابد، به همه می تابد.جلوش را نمی توان گرفت و گفت نه! من به این نمی تابم،ما راهنماها باید اینطوری باشیم،ما انسانها باید اینطوری باشیم،باید آن محبتمان را از شاگردان دریغ نكنیم،به همه آنها سعی كنیم كه محبت بكنیم،چون بعضی ها نمی دانند و بعضی ها مطلع نیستند ،بعضی ها آگاه نیستند، و می گوید: من می رویانم ،آنقدر كه زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد. می گوید:نه این كار ما نیست كه من جدا كنم و من سوا كنم و به شیطان اجازه ندهم،بله اصلا چرا شیطان را جلویش را نگرفت؟!اصلا می توانست شیطان را جلویش را بگیرد؟ نمی توانست جلویش را بگیرد؟بعضی اوقات زیر سوال هم می برند؟نه حق انتخاب ؛ انتخاب بكند. كار من رویاندن است.هم میكروب ها هستند،هم ویروس ها هستند ،هم باكتریها هستند، در كائنات. همه چی هستند. همه حق حیات دارند،و همه حق زندگی دارند، آنقدر می رویانم كه همه جا را شب و ظلمت فرا گیرد اما تو...توباید چكار كنی؟...تو از میان سبزه ها نور را بیاب،و بر بال آن بنشین،و به سوی من پرواز كن،تا آنچه به باورت نمی گنجد ،ببینی. سبزه ها به طرف نور حركت می كنند،هر كجا نور باشد؛ سبزه ها خودشان را كج می كنند . كج و كلاج می كنند و هر طوری كه هست و اگر دیواری باشد جلوی درختان،درختان كج می شوند و به هر طریقی باشد می روند و خودشان را به نور می رسانند. و می گوید: ازمیان سبزه ها نور را بیاب . می گوید: ببین سبزه ها كجا می روند. از روی نشانه ها پیدا كن، از روی نشانه ای پیدا كن كه می گوید هر چه كنی به خود كنی،گرهمه نیك و بد كنی.این را بفهم كه هر چقدر بد كنی به خودت می كنی؟این نشانه ها است. هر اعمالی كه انجام می دهی باید پاسخ گوی آن اعمال باشی و ذره ویا مثقالی عمل خوب یا بد انجام دهی باید پاسخگو باشی. می گوید از روی سبزه ها،از روی قوانین هستی ،" كه راستان،رستند""راستان ،درجهان قوی دستند" از روی اینها ،از روی نشانه ها، نور را پیدا كن ووقتی نور را پیدا كردی بر بال آن بنشین و به سوی من پرواز كن. و بیا به طرف من ،تا آنچه به باورت نمی گنجد ببینی. واقعا یك چیزهایی است كه انسان به باورش نمی گنجد؛گفتند: به یكی عاشقی چیست؟ گفت: چو ما شوی بدانی. اگر مثل ما بشوی،آنوقت می فهمی كه عاشقی یعنی چه؟ وقتی به طرفش حركت می كنی؟آنوقت چیزهایی می بینی كه به باورت نمی گنجد. چون آن موقع عظمت را می بینی. یك عظمت هایی وجود دارد در طبیعت و كائنات كه ما همینطور مانده ایم توش،حتی در همین مسائل قابل دید،قابل پیش بینی، وقتی مثلا ما مواد خوراكی می خوریم وبعد قند میشود،كلوكز می شود،قند ها می شكنند و می آیند وارد جریان خون می شوند، و بعد می خواهند بروند و وارد سلول بشوند، و بعد می رود در میتوكنتری و بعد می رود در نیروگاه سلول و بعد درآنجا یك مرتبه دوتا كربن آن گرفته می شود و بعد دوباره برگشت داده می شود و باز می آید و تبدیل به انر‍ژی می شود...اوووووووه... همین ها خودش دنیایی از مطالب است. هر كجای زندگی و هر كجای طبیعت را نگاه بكنیم مطالبی است كه در باور انسان نمی گنجد.آن ریزه كاریها و آن بیولوژی كه بدن كارش را انجام می دهد،آنها یك سری از مسائل عجیب و غریب است.آنها كارشان را انجام می دهند،آنها این سیستم را دارند سرپا نگاه می دارند،ما چیزی از این سیستم نمی دانیم،ما كاری با این سیستم نمی توانیم بكنیم. من می رویانم ،آنقدر كه زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد. اما تو از میان سبزه ها نور را بیاب،و بر بال آن بنشین،و به سوی من پرواز كن،تا آنچه به باورت نمی گنجد ،ببینی. ما آنقدر درگیر یك سری مسائل هستیم كه اصلا نابینا شده ایم،اصلا نمی بینیم،هیچی را نمی بینیم،همه درگیر اتینا خودمانیم ،تقصیر هم ندارم، یكی دنبال كاره،یكی دنبال تحصیله،یكی دنبال نان شب است،یكی دنبال تنهایی،یكی دنبال غریبیه،یكی دنبال غربته..هر كسی دنبال یك چیزی هست واینقدر از این مسائل داریم و در این مسائل غرق شده ایم ،كه چشممان جای دیگری را نمی بیند و چشممان چیز دیگری را نمی بیند،"چشمم به تو ...ودلم هوای دیگرست" همیشه درگیر كلی از مسائل هستیم .و آنها جلوی دیدگان ما را گرفته."دل هر ذره را كه بشكافی...آفتابیش در میان بینی" فكر كنم مال صائب باشد.در دل هر ذره آفتابی هست و عین یك خورشید می ماند و از هر ذره یك منظومه شمسی درمی آید." از مضیق جهات درگذری...وسعت ملك لامكان بینی" از مضیق جهات منظور همین چهارچوب های جهات است چپ، راست،بالا،پایین،جلو،عقب؛شش جهت داریم ، همان شش و بش كه می گوییم ، كه به آن شش و پنج،كه منظور پنج حس است و شش جهت می باشد، چپ، راست،بالا،پایین،جلو،عقب؛شش جهت داریم"." از مضیق "منظور درتنگنا گذاشتند در مضیقه گذاشتند.از تنگنای زمان كه دربگذری." از مضیق جهات درگذری" از بعد جهان فیزیكی بكنی، جدا بشوی،آنوقت " وسعت ملك لامكان بینی" اصلا بعضی از ماها كه وسعت ملك لامكان كه قبول نداریم و نمی دانیم كه چه هست!!!؟ پس وسعت ملك لامكان بینی، یعنی آنچه به باورت نمی گنجد،آن راببینی؛"فلك را سقف بشكافیم و طرحی نو در اندازیم" بازاین همان است عبور از فلك ،عبور از مضیق جهات ،عبور از تنگنای جهات ،تو می توانی---داره به تك تك ما می گوید---كه ای انسان در هر مقامی هستی،در هر جایگاهی هستی، تو می توانی همه آنچه هست---آن چیزی كه هست ---حالا خوب است بد است،زشت است ،زیبا است،هر چی هست،هر تنگنایی كه هست ،با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین كنی، با نیروی عقل خودت هر چیزی هست را می توانی تبدیل به بهترین كنی،قادر هستی،تو این كار را انجام بدهی،این معجزه نمی خواهد ،البته حیات همه اش معجزه است.انسان خودش معجزه است،نفس كشیده انسان خودش معجزه است،نگاه كردن انسان معجزه است،غذا خوردن انسان معجزه است،راه رفتن انسان معجزه است،ما تمام حیاتمان معجزه است،ما لازم نیست كه دنبال معجزه بدویم، كه معجزه ای رخ دهد،همه چیز ما معجزه می باشد،پس عبور ما از یك تنگنا،عبور ما از یك سیاه چال،عبور ما از یك زندان،یا خروج ما ،این یك رویا نیست. این امكان پذیر هست. تو می توانی...یعنی همه می توانند؛نمی گوید بعضی انسانها،می گوید:انسان تو می توانی،یك چیزی،یك نیرویی در تو قرار داده اند،تو می توانی،هر چیز كه هست را تبدیل به بهترین كنی. خوب من در یك شرایط سختی بودم،من در اواخر دوران مصرفم؛ فقط می خواستم كه در این زندگی نباشم،ولی همیشه" در نا امیدی بسی امید است......پایان شب سیاه سپید است" گاهی اوقات ممكن است كه ما یك مقطعی در بی خبری باشیم ؛در بی هوشی باشیم،در خواب باشیم و آن هم برای گرفتن انر‍ژی، در خودمان فرو می رویم كه دوباره كسب انرژی كنیم ،وقتی كه كسب انرژی كردیم باید دو مرتبه حركت كنیم،انرژیمان را بگیریم و باز حركت كنیم،تو می توانی همه آنچه هست با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین كنی و به سوی نقطه ای بیایی كه از آنجا آغاز نمودی . این جملات را دین دستور برای كتاب گفتند برای كتاب 60در جه؛ بدرود.متشكرم كه به صحبتهای من گوش كردید. متشكرم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 خرداد 1395 :: نویسنده : sahar tirgham

       


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 

به نام قدرت مطلق.


خلاصه ای از سی دی وادی پنجم (مهندس دژاکام )

وادی پنجم به ما می گوید:تفکر قدرت مطق حل نیست بلکه توأم با رفتن ورسیدن آنرا کامل می کند.

ما از هر جایی حرکت میکنیم باید به مقصدی برسیم. ما در ساختار ذهن خودمان نقشه آنجا را  می ریزیم بعد آن نقشه را اجرا می کنیم. اگر نقشه ای را کشیدیم درست باشد وبه فعل وعمل درآوردیم به نتیجه و مقصد درست می رسیم. اما اگر نقشه نادرست وتفکر غلط باشد ، ساختار و نتیجه هم غلط می شود و به بیراهه میرویم.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : sahar tirgham
Image result for ‫تصاویر رهایی‬‎

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اسفند 1394 :: نویسنده : sahar tirgham


آداب معاشرت یعنی دانش هم زیستی , یعنی علمی است که  ما بتوانیم در کنار هم زندگی کنیم,هم زیستی یعنی من به کسی آزارنرسانم .

بی ادبی یعنی بی دانشی, نتیجه آداب معاشرت تعادل میشود و نتیجه بی ادبی بی تعادلی است.

چیزی که مهم است این که بالاخره یک جا ماباید بایستیم وبعد برگردیم و مرور کنیم عمل کرد خودمان را که چگونه بوده ایم.




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 25 دی 1394 :: نویسنده : sahar tirgham


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :