تبلیغات
آئین محبت(لژیون خانم فاطمه خادم الحسینی) - سی دی امواج بازدارنده ذهن (استاد امین دژاکام) . . .
 
آئین محبت(لژیون خانم فاطمه خادم الحسینی)

حالا منیت زیاد باشد و انسان نادانی خود را در حد داستان حضرت یوسف می داند این به دلیل منیت بالاست و هر چه منیت بالاتر و عمیق تر باشد گمراهی انسان عمیق تر می شود و تمام نیرو و انرژی که کائنات در اختیارش گذاشته و می خواهد ما به دانایی برسیم ما می گیریم و صرف این کارها می کنیم و کم و زیاد می کنیم منیت زیاد حسادت زیاد.
شخصی اگر از حرفی خوشش نیاید به ........
برای این که بتوانیم وضعیت سیستم انرژی انسان را بهتر درک کنیم مثال استخر انرژی را می زنیم، اگر این استخر با یکسری ورودی و خروجی ترسیم شود و کار این ورودی و خروجی ها این باشد که آب را از بیرون انتقال بدهد در ما احساس به وجود می آید. یعنی احساس جابجایی اب درون استخر یا جابجایی انرژی، وقتی که پارک می رویم و سرسره بازی می کنیم از بالا سر می خوریم و پایین می آییم چه اتفاقی می افتد؟ او مقداری انرژی که در خودش جمع کرده است در این سر خوردن از دست میدهد و این جوری در او لذت به وجود می آید.
  
وقتی انرژی از دست می دهد یا انرژی دریافت می کند درونش لذت احساس به وجود می آید.این احساس و این لذت بستگی به انرژی دارد که ما جذب می کنیم و یا از دست می دهیم.
  
انرژی طیف دارد مثل رنگین کمان که رنگ های مختلف درونش وجود دارد، انرژی هم همین طور است رنگ هایی درونش وجود دارد، این رنگ ها ممکن است شفاف باشد و بدرخشد یا کدر و تاریک و زشت باشد. این را با کیفیت نشان میدهیم. این استخر ممکن است پر باشد ولی آب لجن باشد و خیلی هم پر باشد. مثل آدمی می ماند که خیلی قوی و پر انرژی است ولی بسیار شرور است، اعمالش درست نیست، آن آب، آب لجن است. ممکن است یک ذره آب داشته باشد ولی تمیز و زلال باشد، مثل آدمی می باشد که خوب است ولی قدرت اجرا ندارد و کاری از دستش بر نمی آید. میخواهد خوبی کند ولی توانش را ندارد. ما باید هم کیفیت انرژی هم کمیتش را بالا ببریم، مجموع این دوتا را سطح انرژی می گویند. یعنی هیچ کدام به تنهایی مفهوم را کامل نمی کند. وقتی می گوییم سطح انرژی فردی بالاست یعنی هم کیفیت بالا و هم کمیت بالا دارد.
   
اگر کیفیت به تنهایی بالا باشد ما زیبایی و خوبی را تشخیص می دهیم ولی به انجام نمی رسانیم. می دانیم کار خوب چیست؟ ولی نمی توانیم به اجرا درآوریم. اگر کمیت به تنهایی زیاد باشد ما انرژی داریم ولی نمی دانیم کجا و کی باید استفاده کنیم. نمی دانیم به چه دردی می خورد. آن را در راه های پیش پا افتاده از دست می دهیم. مثل کسانی که معتاد نشده اند و انرژی زیادی دارند و نمی دانند این انرژی را در چه راهی باید مصرف کنند. اینها صحبت های قبل بود.
   
نا امیدی چه وضعیتی است؟ گفتیم نا امیدی وضعیتی است که این کانال ها، کانال هایی که انرژی را به بیرون یا درون می فرستند مسدود می شود و آن استخر به یک مرداب تبدیل می شود، کاری که اعتیاد می کند همین است که خیلی از کانال ها را می بندد که خیلی از ماها محبت پدر، محبت فرزند و محبت همسر را نمی توانیم جذب کنیم. وقتی در طبیعت هستیم نمی توانیم لذت ببریم.
  
امواج هست ولی این کانال ها بسته است، جذب وجود ندارد.به این حالت بی حسی می گویند. وقتی این کانال ها خیلی خیلی مسدود شود شخص به نقطه ای میرسد که از هیچ چیز لذت نمی برد. یعنی در واقع هیچ انرژی را جذب نمی کند.
  
خیلی ها می گویند: فلان جا برویم که چی بشه؟ فلان کس را ببینیم که چی بشود؟
 
کسانی که پیرو خط پوچ گرایی هستند کسانی بودند که کانال های انرژی آنها بسته شده است کسانی که به درجه ی خودکشی می رسند. به درجه ای از پوچی میرسند که خودکشی میکنند و از هیچ چیز لذت نمی برند. بی حسی در پشت خودش غم شدیدی دارد. درست است که چیزی دریافت نمی کنیم. ولی در نظر بگیرید، انسان به چه چیزهایی نیاز و احتیاج دارد، به عشق، به محبت، به دانش و به ادراک دیگر نیاز دارد.
  
در درون همه ما بسیار خواسته وجود دارد، موقعی غم بر ما حاکم می شود، خواسته ها بلاتکلیف می مانند. وقتی انسان خواسته اش به اجرا در نیاید درونش غم شدیدی به وجود می آید. مثل کسی که در زندان است و نمی تواند پدر و مادرش را ببیند یا ورزش کند. این وضعیت زندان نامرئی است.حالا قرار شد راجع به حس های منفی صحبت کنیم. مثل جهالت شامل حس های منفی، ترس، منیت و ناامیدی می شود که در منیت تنفر وجود دارد. دروغ در ترس وجود دارد. دزدی در ترس وجود دارد. همه ی حس های منفی به یکی از این سه ضلع بر میخورد. اگر بخواهیم ما به دانایی برسیم، خاصیت طبیعت است که باید حتما یک مثلث جهالت را حل کنیم تا به دانایی برسیم. اگر بخواهیم مثلا به دانایی درمورد اعتیاد برسیم باید مثلث جهالت را حل کنیم. قانون بازی زندگی همین است منیت باید خورده شود. حاضر شویم در کلاس و لژیون تا آموزش پذیر بود. باید با یکسری ترسها روبرو شویم. ترس اینکه اگر کسی مارا ببیند، یا ترس از اینکه نتیجه نگیریم.دچار ناامیدی می شویم وقتی نمی توانیم پله ای را کم کنیم.
  
پس هر گاه می خواهیم مثلثی را حل کنیم و به دانایی برسیم مثلث جهالت را جلوی پای ما میگذارند. باید یکی یکی اضلاع را طی طریق کنیم، باید یکی یکی بگذریم.
  
حالا چه شرطی لازم است؟ باید دانش آنرا داشته باشیم. باید بدانیم ترس، ناامیدی و منیت چه خواصی دارد. دوستی سوال کرد چگونه با خشم باید کنار آمد؟ این صحبت ها دراین رابطه است. حس منفی مانند امواج می ماند. محوری رسم میکنم. یک محور قدرت میزان قدرت است و یک محور دیگر زمان است. موجی ترسیم می شود. این موج در خودش انرژی و حس دارد. حس از نوع نیرو است. مثل موج دریا،مثل یک زلزله، مثل طوفان به صورت موج می آید، مثل سونامی که در خودش ترس و تخریب داشت و همه چیز را با خودش به زیر آب برد. حس انسان هم مثل موج می ماند. حس های منفی شکل های مختلفی دارند.
  
محور زمان و محور قدرت در هنگامی که خشم به وجود می آید به این صورت است که زمانی که خشم به وجود می آید و می رود در انسان زمانش کم است ولی قدرتش زیاد است. حس منفی مثلا ترس: استرس در انسان به وجود می آید زمانش طولانی نیست اما فشارش شدید است (در صحنه ی آتش سوزی،تصادف،حمله حیوان).
  
در طبیعت چیزهایی مثل گردباد، زلزله، آتش فشان، تند باد که تخریب به وجود می آورد، اینها چه خاصیتی دارند. اینها یک یا دو یا ده دقیقه هستند ولی تخریبش زیاد است. یعنی اینکه حس های منفی خاصیتش این است که در زمان کوتاهی اتفاق می افتد ولی قدرتش زیاد است، دامنه اش زیاد است. اگر این خاصیت را بشناسیم با آنها می توانیم رو به رو شویم.
  
موجودی مثل انسان چگونه درونش حس به وجود می آید؟ تحت تاثیر چه نیروهایی قرار میگیرد؟ اگر ما بدانیم حس انسان را به حرکت در می آورد و باعث سقوط و صعودش می شود، حالا این حس از چه جنسی است؟ چگونه عمل می کند؟ می توانیم خیلی از مسائل را حل کنیم.
  
مفهوم انرژی: انرژی چیز وحشتناکی نیست.همان قدرت همان توانایی است. اگر داشته باشیم خیلی کارهارا می توانیم انجام دهیم و اگر نداشته باشیم نمی توانیم انجام بدهیم.
  
انرژی در صورت پنهان انسان مثل پول در جهان فیزیکی خودمان است که اگر پول داشته باشیم میتوانیم بخشش کنیم،به دیگران کمک کنیم، میتوانیم مدرسه یا بیمارستان بسازیم یا کارخانه. اگر نداشته باشیم باید کاسه ی گدایی دراز کنیم و غر و نق بزنیم. اگر بخواهیم انرژی را حس کنیم مثل پول در کف دست خودمان می ماند. حالا این انرژی خالص یا ناخالص می باشد. می تواند پولی باشد که از راه درست و یا از راه نادرست بدست آمده باشد. از راه دزدی و ادم کشی یا از راه زحمت. این مسئله کیفیت انرژی را در بر میگیرد و مقدار پول کمیت می شود. حالا موقعی ای که ما در امور خودمان فعالیت می کنیم، اتفاقی در حال افتادن است، آن اتفاق چیست؟ ما دائما داریم انرژی را میدهیم و می گیریم. دائما در صورت پنهان ما انرژی دریافت و پرداخت می شود. حالا یک سری انرژی مثبت و یکسری منفی است.
  
مهمترین عامل که برای حرکت در انسان وجود دارد حس است. گاهی حس پارک رفتن، کار کردن نیست، حس مهمانی نیست. حس معادل نیرو است. نیرویی که به لیوان آب وارد می شود و به سمت دهان ما حرکت می کند یا اگر میز را بلند کنیم،نیرو وارد کنیم از جایش حرکت می کند. احساس در انسان به وجود نمی آید مگر اینکه انرژی در آن جابجا شود.
  
وقتی انرژی را  به یک نفر انتقال می دهیم، مثلا محبت انتقال می دهیم، در شخص در مقابل احساس آرامش و دوست داشتن به وجود می آید. وقتی به کسی توهین کنیم، خوردش کنیم، مقداری انرژی را به زور از او میگیریم و آن شخص را خلع سلاح و خورد می کنیم و به شخص احساس فلج و ناتوانی دست می دهد و به ما احساس قدرت دست میدهد.
  
وقتی به یک نفر فحش می دهیم، صرفا یک کلام یک موج است وقتی طرف دریافت می کند ما مقداری انرژی را گرفتیم و به جیب خود وارد کرده ایم. ولی چون این تبادل دو طرفه و با رضایت کامل نبود، یک انرژی ناخالص وارد ما می شود.
 
مثال استخر که با ورود لجن آلودگی را وارد وجود خود می کنیم و انرژی منفی که به دیگران ترسیم می کنیم مثل آب زائد و آلوده وارد استخر دیگران می کنیم و طبق قانون عمل و عکس العمل که در کائنات وجود دارد یکسری مسائل و مشکلات به وجود می آید.
  
استخری که آبش تمیز باشد حتی اگر یک برگ را داخل استخر کنیم همه مشاهده می کنند و آن برگ به چشم می آید و توجه انسان ها را به خود جلب می کند. ولی استخر پر از لجن و قورباغه اگر چند برگ هم داشته باشد هیچ کس توجه نمی کند.حالا یک استخر پر از آلودگی و زباله و فاضلاب اگر یک برگ با یک کیسه زباله بریزند میگویند هیچی همان که بود، بود. این تمثیل این مطلب است که اگر درون ما (استخر وجودی) شفاف و زلال باشد سریع تشخیص میدهیم. مثلا شخصی کلاه برداری کرده، هزاران جنایت کرده، آدم کشته، حالا یک دزدی هم روش. نمی تواند تشخیص بدهد. حساسیت را از دست می دهد.
  
وجدان در انسانی که عمل پلید تکرار می کند قدرت تشخیص را از دست می دهند. وقتی آلودگی وارد شد نمیتوانند تشخیص دهند و احساس بدی هم به آنان دست نمیدهد. عملا تفاوتی به وجود نمی آید. ولی در انسان های شفاف حساسیت بالاست. حالا چیزی که به عنوان حس قوی یاد می کنیم و نمی شود به فردی دروغ گفت آنها کسانی هستند که استخر را پالایش کرده اند و شفاف و زلال شده و کوچکترین ناخالصی درون انسان های دیگر را تشخیص می دهد به این خاصیت قوی شدن حس می گویند.
  
آنها جادوی به خصوصی انجام نداده اند. این قدرت تشخیص به مسئله دانایی در جزوء تطابق پیدا می کند.
  
گنجایش و ظرفیت استخر + کیفیت و کمیت در کل مفهوم دانایی موثر را نشان می دهد. این فوق االعاده مهم است. دریافت و پرداخت انرژی درما حسی را به وجود می آورد و نحوه داد و ستد نوع انرژی هست. ما چطور با آنها روبه رو شویم؟ وقتی تنفر به وجود می آید راه حل چیست؟ اول بشناسیم ماهیتش چیست؟ در شکل موج ارتفاعش زیاد است ولی زمانی که بروز پیدا می کند کوتاه است. ولی موج آنقدر قدرتمند است که از خودش چیزی به جا نمی گذارد مثلا شخصی در چین دچار جنون شد و خانواده اش را کشت. این همان زلزله ی نه ریشتری است که اطرافیانش را نابود کرده انسان عصبانی می شود و شخص یکهو به دیوار می خورد. یا ناامیدی دست می دهد و خودش را پرت می کند. اگر خواصیت این امواج را بدانیم با آنها برخورد می کنیم. خاصیت امواج منفی بلا استثنا تقریبا این است  زمانش کوتاه ولی دامنه اش زیاد است. از این خاصیت چه استفاده ای می شود؟ می گوید اگر موج بلند است ولی پهنایش کم است اگر بروید صاف جلوی این موج بایستید خوردتان می کند، داغون می شوید. اگر مقابل موج منفی قرار بگیرید شما را می کند و می برد. مسئله دوم اینکه زمانش کوتاه است اگر خودت را حفظ کردی و از مسیرش خارج شدی زمانش کوتاه است می آید و رد می شود،

پس ما چند حالت را در نظر می گیریم:
  
حالت اول: خود را در مقابل موج منفی قرار می دهیم (اکثرا) وقتی یک نفر به ما حرفی می زند و ما بهم می ریزیم، موج منفی در ما شکل گرفته حالا مقابلش قرار میگیریم یکی از کارهایی که ما انجام می دهیم مثل آدابتور در جهان فیزیکی است.
  
در جهان فیزیکی چیزی به نام تقویت کننده، آدابتور وجود دارد که ماهم یکسری تقویت کننده داریم. که کارش چیست؟ این است که چیز ضعیف دریافت می کند و چیز قوی به وجود می آورد و یک شرط دارد و اینکه تقویت کننده باید بهش انرژی بدهیم.
  
در ذهن انسان تقویت کننده ی قدرتمندی وجود دارد. ذهن همان جایی که ما تصویر سازی می کنیم ذهن انسان است. ذهن موج اولیه را می گیرد، مثلا فحش را دریافت می کنیم و بهم می ریزیم ما تقویت کننده را داریم و حرکتی که شخص مقابل انجام می دهد یک ارتعاشاتی در ما به وجود می آورد. این ارتعاشات را دریافت می کنیم و به تقویت کننده می دهیم و تقویت کننده آن حرف را که در ما ناراحتی به وجود آورده می گیرد و تصویر سازی می کند. مثلا تصویر این که جلوی جمع خوردت کرد. آبرویت را برد. تصویرش می آید که مضحکه شدی و آبرویت را برد. این تصاویر را می گیرد و روی نظر دیگران می برد که مثلا چقدر جلوی عمو و دائی و دیگران ضایع شدی و نهایتا یک چیز قدرتمندی خارج می شود. موج اولیه کوچک بوده تقویت کننده آنرا گرفته و خیلی قوی شده در بعضی از ما این اتفاق آناً ایجاد می شود.
  
احساس که خیلی قوی شد خشم زیاد حریفش نمی شویم و موج قدرتمند مستقیما به مغز فرمان می دهد. مثلا فرمان اینکه با مشت بزن توی صورت طرف. خیلی موقع ها ضربه ها به خیر می گذرد و گاهی شدید است.
  
این تقویت کننده واقعی است و گاهی این تقویت کننده در زمان حال عمل نمی کند، مثلا جایی رفته ایم و کسی حرفی زده و تمام شده و رفته است، می آییم خانه یاد حرف طرف می افتیم و نمی گذارد ما بخوابیم و شروع می کند به نقشه کشیدن و زوم می کند و مثل ذره بین نقطه را بزرگ می کند. ذهن مثل مجلس یک کشور می ماند که بودجه در آن قسمت می شود. این که چقدر به کدام وزارتخانه بدهیم؟ ذهن هم انرژی را تقسیم می کند اینکه سه ساعت غیبت کن، یک ساعت مطالعه کن و یا دو ساعت ورزش کن و ....
  
وقتی راجب به یک نفر فک می کنیم انرژی مصرف می کنیم. این انرژی ما را می کشد و به مطلب خاصی منتقل می کند. این ذره بین را وقتی روی یک نفر بیاندازی در جهت منفی روی نقطه ضعف می رود ذهن این کار را می کند، می رود روی شخص مورد نظر و نقطه ضعف او را بزرگ می کند. تا جایی که تصویر مورد نظر را که دوست داشت بزرگ می کند. همه محاسن را ول می کند و انقدر ذره بین می برد تا از طرف یک هیولا بسازد. این احساسی بوده که به خاطر احساس طرف نبوده بلکه توسط نیروهای منفی بزرگ شده انرژی گرفته و شخص را دشمن شماره یک می کند. علت حال خرابی این بوده که انرژی باید صرف ساختن خودت شود و صرفا باید در خدمت خودت و عمل سالم خودت شود صرف طرف مقابل شده و به این صورت است که انرژیهایش را از دست می دهد و ساعتها وقت و انرژی با ارزش را صرف دیگران می کنیم در ضمن محاسن طرف مقابل را می تواند کوچک کند.انسان های ناسپاس انسانهایی هستند که خوبی های دیگران را کوچک و بدی آنها را بزرگ می بیند، محبتی که در حقشان می شود کوچک و بدی ها بزرگ می نماید. این سیستم در آنها فعال است و دائما انرژی را صرف بزرگ نمایی و کوچک نمایی می کنند. نکته دیگر این کار مفتی انجام نمی شود و باید انرژی خود را مصرف کنیم و انرژی را که باید صرف شادابی و نشاط و تعادل در ما شود صرف تخریب خود ما می شود. اینها ساختار های منفی می باشند. غیبت کردن یکی از این ساختار هاست. عیب طرف را می گویند، آن اشکال شاید وجود داشته باشد ولی به تنهایی قادر نیست و چند تایی موج ها را از آرشیو می گیرند و هر کدام تقویت می کنند و تا مقداری که راضی شوند و سراغ موضوع بعدی می روند. اینها در صورت پنهان اتفاق می افتد و از چشم ما پنهان است و نمیدانند که انرژی ناب در یک ساعت گرفته می شود.
  
اگر در زمان حال باشد یک مسئله است و اگر به مرور زمان باشد تبدیل به کینه و حسادت می شود، موج شخص، خوبی شخص را می بینیم ولی ما نمی توانیم ببینیم. تحمل دیدن نداریم. زیرا ما خودمان را در جایگاه فرد مقابل می بینیم. مثلا رهجو خود را در جایگاه راهنما می بیند چون خودش را در آن جایگاه می بیند. حسادت در شاخه ی منیت می رود. راهنما قشنگ حرف می زند،ما نمی توانیم ولی اعتقادم این است که من با راهنما فرقی ندارم. ولی واقعیت این است که برابر نیستیم ولی باور و اعتقاد منفی برابر می داند و نمی تواند تحمل کند و آن وقت می خواهد کار راهنما را خراب کند. موج مثبت را با تضعیف کننده ضعیف می کنیم و به اندازه موجی می شود که ما خودمان می خواهیم.
  
حالا منیت زیاد باشد و انسان نادانی خود را در حد داستان حضرت یوسف می داند این به دلیل منیت بالاست و هر چه منیت بالاتر و عمیق تر باشد گمراهی انسان عمیق تر می شود و تمام نیرو و انرژی که کائنات در اختیارش گذاشته و می خواهد ما به دانایی برسیم ما می گیریم و صرف این کارها می کنیم و کم و زیاد می کنیم منیت زیاد حسادت زیاد
  
شخصی اگر از حرفی خوشش نیاید به خاطر آن حرف سر طرف مقابل را می برد (مثل پادشاهان قدیم).
  
حالا موج آمده و منفی هم بوده و حس خشم به وجود آورده، چه باید کرد؟ نیروی عجیبی ذهن مارا به تصویر سازی و جنگیدن می کشد و می خواهد طبق فرمان منفی عمل کنیم.
  
استاد سیلور می گوید: باید از دست نیروهای منفی فرار کنیم و جاخالی بدهیم (فیلم ماتریکس) در ان قسمت در آموزشهایی که برای کسی که باید آدم حسابی شود در آموزش اول می گوید ضربات را بگیر و نگذار بهت بخورد.
  
۲- در مقابل ضربات جاخالی بده.در آخر فیلم قهرمان به نقطه ای می رسد که می تواند گلوله ها را در هوا متوقف کند. اینها تمثیلی از مبارزات انسان با نیروهای منفی هستند. چون شهر ماتریس و یا شبکه (دنیای ذهنی) باید آنقدر جاخالی بدهیم تا بتوانیم دفع کنیم. قابلیت های ذهن در مقابل امواج خشم و تنفر از شاخه ی منیت هستند
  
اگر با موج خشم مثل ترس رفتار کنیم درست نیست.
  
در کلام الله چند آیه درباره ی اینکه شیطان اعمالش را زیبا کرد و یا ما تعداد دشمن را در نظر شما مومنین کم و زیاد می کنیم هست. انسانها وقتی که در مرحله ی آزمایش قرار می گیرند یکی از این مراحل روبه رو شدن با تقویت کننده و تضعیف کننده ی موج است. اینها در ساختار ذهن اتفاق می افتد. یعنی ذهن قادر است که چیزی را بزرگتر از چیزی که هست بکند و یا به کوچکتر از چیزی که هست تبدیل بکند. که در انسان نقش اساسی دارد. و برای اینکه مارا وادار به اشتباه بکند لازم است همچین ساختاری داشته باشد. همیشه نفس اماره به دنبال این است که می خواهد کنترل ذهن را در اختیار بگیرد. و اکثر انسان ها ذهنشان در اختیار نفس است. برای این که با کمک به ساختارهای موجود در ذهن می شود خواسته های نفس را به اجرا درآورد.
  
عقل انسان به راحتی فریب نمی خورد، معقولات و نامعقولات را تشخیص می دهد ولی اینجا یک شعبده وجود دارد که کوچکترین تغییرات را می تواند در اختیار بگیرد اگر ما زیبایی را زشت ببینیم و اگر زشتی را زیبایی احساس کنیم، اینجا عقل ضربه فنی می شود.
  
عقل که می خواهد فرمان صادر کند می بیند معقول است یا نامعقول، درست است یا غلط. بنابراین خواسته ی نا معقول قابل اجرا نیست ولی وقتی واسطه ای مثل ذهن وجود داشته باشد که بیاید عیب را کوچک و یا محاسنات را کوچک کند آنوقت عقل به اشتباه می افتد و این را نفس به خوبی می داند بنابراین تمام تلاش خودش را می کند تا ساختار ذهن را بدست بگیرد.
  
در مکاتب مشرق زمین راجع به ذهن می گویند ذهن خفته یا نیمه خفته و به انسانی که این سیستم ندارد می گویند رسیدن به بیداری و می گویند این شخص به بیداری رسیده است
  
کسانی که به درجه ی استادی می رسند کسانی بودند که شعبده بر آنها راه پیدا نمی کرد، اگر نفس انسان دنبال مال باشد آنقدر به ثروت انرژی می دهد به کمک همین تقویت کننده که فکر می کند اگر تمام تلاشش را برای بدست آوردن مال و ثروت نکند اشتباه کرده و تمام توانش را در جهت بدست آوردن مال متمرکز می کند. یا برای کس دیگر مقام و یا ...
  
مثلا با کمک تقویت کننده پنچ نفر در هنگام غیبت، تخریب صورت می گیرد. این تقویت کننده و تضعیف کننده از کجا به وجود می آید؟
  
مثلا رابطه ی دو نفر می خواهد خراب شود اگر ما عیبی که در طرف مقابل وجود دارد را بزرگ ببینیم ناخودآگاه دافعه به وجود می آید و یا محسنات کم و کوچک شود جاذبه بین ما کمرنگ می شود و دافعه بین ما زیاد می شود و آن پیوند قطع می شود شاید این پیوند خوب هم بوده باشد. ولی شیطان با به دست گرفتن این سیستم ها فرمان را به نفع خودش می کند.
  
این ساختارها از کجا به وجود می آید؟ آیا ماهیت امواج منفی یکسان است؟ اگر یکسان نیست باید باهر کدام چگونه رفتار کنیم؟ مثلا ترس، ناامیدی از چه جنسی است؟
  
خشم و تنفر از جنس جاذبه است، مثلا نسبت به شخص عصبانی می شویم فکر ما همش راجع به آن فرد شروع به فعالیت می کند و راجع به کار بد و ضربه ی او شروع به تصویر سازی می کنیم و نسبت به آن شخص احساس خشم به وجود می آید. یعنی نیروی خشم با جذب کردن ما نسبت به خودش انرژی را می کشد و تخلیه می کند و وقتی انرژی ما تخلیه شد دو اتفاق بد می افتد، اولا: سطح انرژی ما پایین می رود و انرژی ساختار خشم زیاد می شود وقتی انرژی انسان افت می کند انسان طبیعت را جور دیگر نگاه می کند و می بیند. چون همه چیز را بر اساس ارتعاشات خودمان در یافت می کنیم.
  
اگر ارتعاشات ما زیاد باشد، فرکانس زیاد باشد خوبی و زیبایی طبیعت را می بینیم وقتی ارتعاشات کم باشد پلیدی ها و زشتی ها را می بینیم و قادر به دیدن خوبی ها نیستیم
  
مثلا از دست یک نفر ناراحت هستیم و نقشه می کشیم در اینجا انرژی ما تخلیه می شود و در اختیار خشم قرار می گیرد، سطح انرژی ما پایین می آید و تاریکی ها را می بینیم آنوقت انرژی خشم زیاد می شود و ما وادار به تصمیم بد می شویم و اصطلاحا تسلیم می شویم.
  
رودخانه ی خروشانی را در نظر بگیرید اگر در مقابلش قرار بگیریم مارا در خودش فرو می برد و در بین امواج اسیر و نابود می شویم. بنابراین باید از موج خشم دوری کرد. وقتی ذهن مشغول خشم می شود باید جداشد و دوری کرد. آن لحظه، لحظه ی سختی است از طرفی می خواهیم انتقام بگیریم، از طرفی حقش را ضایع می بیند. انگار آهن ربایی نامرئی مارا گرفته و نمی گذارد از او جدا شویم. باید اینجا چکار کرد؟ باید اینجا اصطلاحا رها کند. اگر رها کند آن ارتباط قطع می شود یکی از نزدیکان عصبانی شده بود و موج خشم داشت اورا می غلطاند در خودش و از او انرژی می گرفت هر لحظه برافروخته می شد دیدم راه حلی ندارد، گفتم ولش کن. ناخوداگاه اثر کرد وقتی ولش کرد و رها کرد بغضش ترکید و گریه کرد و گفت گیر کرده بودم، خشم داشت از او انرژی می گرفت، چون نیرو است. اگر به انسان ماشین بخورد نمی توانیم بگوییم دلم می خواهد پرت نشوم و بایستم. این صحبت ها نیست. اگر خشم در انسان خودش را تقویت کند چاقو می زند، شیشه هارا خورد می کند، چون انرژی باید تخلیه شود.
   
پس در مقابل امواج خشم و تنفر باید چیزی را رها کند و ببخشد و تا نبخشد نمی تواند رها کند.
 
مثلث آرامش: بخشش گذشت و احقاق حق است.باید ببخشد، با بخشش آمپرش پایین می آید و همه چیز به سمت آرامش حرکت می کند. این را باید تشخیص داد اگر در جهت چیزی که خشم فرمان می دهد حرکت کنیم با تخریب همراه است.
  
هیچ فرقی نمی کند که ظاهرش منطقی و عقلانی باشد ولی باطنش خراب است.پس هیچ وقت نباید در راستای موج خشم حرکت کرد و یا هیچ وقت دلیلی برای تنفر داشتن منطقی نیست. وقتی انسان خشم را تحت کنترل بگیرد خیلی چیزها را بدست می آورد.
  
اقتدار شخص و اینکه کلام و عملش برش داشته باشد این است که می تواند خشم خود را در خودش کنترل کند یا نه؟ اگر توانست نفس اماره را زمین زده و اگر توانست در او اعتماد به نفس و قدرت لازم و اقتدار و عزت پیدا می کند وقتی خشم خودش را کنترل کند همه چیز یک درون و یک برون دارد. آن چیزی که احساس می شود بخشی در درون ما یعنی نیمی از بارش در درون ما و نیمی در برون ماست. اگر خشم را توانستیم کنترل کنیم اگر کسی به ما فرمانی داد می توانیم نه بگوییم ولی اگر در درون خود نه گفتن را انجام ندهیم و به نفس اماره نه بگوییم بیرون هم می گوییم چشم،نمی خواهیم ولی چشم می گوییم. اینها داستانی در دنبالش است.
  
وقتی امیرالمومنین علی علیه السلام کسی حریفش نمی شد و به خاطر این بود که نفسش را بارها و بارها شکست داده بود و همان نیرو بر جهان بیرون برایش به وجود آمده بود. بنابراین کسی از بیرون فریبش نمی دهد (قانونی هست که صد در صد جواب میدهد) در این صورت روئین تن می شویم و قابل حس است.
   
موج ترس با خشم متفاوت است. ترسی که اینجا می گوییم ترس مخرب است، ترس از خداوند نیست. ترسی است که انسان را از حرکت مثبت باز می دارد. در تفکر انسان تکامل پیدا می کند و متکامل می شود و نیروهای بازدارنده مخالف تکامل هستند و می آید و می بیند اگر فلان مسئله را حل کنیم و فلان حرکت را انجام بدهیم جهش پیدا می کنی و به آرامش می رسی ترس می آید همان جا. موقعی که می خواهی حرکت کنی مثلا خود من همیشه از پایه تخته رفتن می ترسیدم نفس می داند اگر پای تخته می رفتم و حتی می گفتم نمی دانم ترسم می ریخت و شهامت پیدا می کردم و ترسم برداشته می شد و ادراکم وسیعتر می شد. ترس، ناامیدی، خشم ابزار های نفس و شیطان می باشد و از این ها به خوبی استفاده می کند.
  
مثل استاد رزمی که از مهارت بالا استفاده می کند و ما نمی توانیم پیروز شویم مگر اینکه مهارت بیشتر پیدا کنیم و شناخت عمیق تر دریافت کنیم.
  
ترس به خلاف خشم اگر مقابلش برویم محو می شود.ولی اگر مقابل خشم برویم نابود می شویم. ولی وقتی در مقابل ترس قرار بگیریم باید به دلش برویم.تنها راهی که هست این که باید با ترس روبه رو شویم باید به دلش رفت.
  
ترس یک موج توهمی است.توهم به وجود می آورد. اگر با ترس روبه رو شدیم باید به دلش رفت اولش سخت است ولی یکهو محو می شود و نیروی گرفته شده پس داده می شود.
  
چیزی که سالها فرار می کردم وقتی باهاش روبه رو شدم محو شد. اگر ترسی هست، اگر در پله ای گیر کرده اید علتش ترس است که نفس با تمام وجود استرس به وجود می آورد و همانجا انسان را میخکوب می کند و نگه می دارد.چون انرژی درونی و واقعی هستند خیالی نیستند. وقتی توانستی دستور راهنما را اجرا کنی یکهو کم کنی، یکهو سنگینی برداشته می شود و احساس آرامش عجیبی می کنید. به خاطر ترس از خیلی استعدادها و توانایی ها چشم پوشی می کنید. به خاطر ترس کارمند باقی می ماند در حالی که استعداد زیادی دارد می ترسد آب باریکه قطع شود. اگر آنجا شهامت داشته باشند استعداد عجیبی درش کشف می شود. شادی اینطور به وجود می آید.
  
وقتی انسان خواسته ای مبنی بر رهایی از اعتیاد،کشف حقیقت، ساختن آهنگ در درونش هست و بهش توجه نکرده و شکفته نشده این غم را در وجود خودش دارد وقتی شکفته و بارور شد در انسان شعف و گشایش و شادی به وجود می آید. ولی وقتی ترس می آید می گوید: تو اگر کارت را ول کنی،کارت ساخته است و زندگیت از دست می رود. و آنجا باید به این تشخیص برسیم که این استرس و دلهره از خانواده ی ترس است و آنجا باید یوم الفصل را انجام بدهیم و ازش بکنید.آن چیزی که دارید بکنید و به درون و دلش بروید آن موقع ترس ازبین می رود.
  
ترس مخالف موج خشم عمل می کند. اگر درست تشخیص ندهیم اشتباهی انجام می دهیم آنوقت نتیجه خراب می شود.
  
مسئله نا امیدی: نا امیدی سکون و عدم حرکت است.خشم جذب می کند و ترس می گوید فرار کن فلان کار را نکن (دافعه) ناامیدی سکون است. وقتی سکون حاکم می شود باید حرکت را انجام بدهد. چون انسان وقتی سکون داشته باشد دچار فساد و فرسایش می شود. فرق موجود زنده و غیر زنده این طور است که موجود غیر زنده اگر تغییری درش به وجود بیاوری اگر فرسایش به وجود بیاوری، فرسایش به وجود می آید. اگر تخریب به وجود بیاوری تخریب می شود.همه ی موجودات غیر زنده در جهت خرابی حرکت می کنند. اما موجود زنده در مقابل فرسایش مقاومت می کند. خرابی دوباره بازسازی می شود استخوان دوباره جوش می خورد و گوشت دوباره ترمیم می شود.
  
اگر سکون در موجود زنده باشد فرسایش به وجود می آید. موجود زنده زیر ساخت هایش همش دارند حرکت می کنند و تغییر می کنند. همش در حال جوشش و حرکت است به همین دلیل دچار فرسایش نمی شود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:58 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your posts as long as I provide credit and sources back
to your weblog? My blog site is in the very same niche as yours and my visitors would genuinely
benefit from a lot of the information you provide here.
Please let me know if this alright with you. Appreciate it!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:36 ب.ظ
I was pretty pleased to find this great site. I need to to thank
you for your time for this fantastic read!! I definitely
loved every bit of it and i also have you saved to fav to look at new things on your web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :